مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٣٦
دستور باشى تا در آيد» (١٩/٢٩٦). ـ «گفتم: يا رسول اللّه ! دستور باشى كه يك ساعت مستانس باشم به حضرت تو» (١٩/٢٩٧).
١٧. «بر اطلاق» به جاى «مطلقا»
ـ «و مانند اين اسم خالق است بر اطلاق كه جز بر خداى تعالى اجرا نكنند» (١/٧١). ـ «و ما را خالق بر اطلاق نگويند؛ براى آنكه فعل ما بيشتر نامقدر باشد و در افعال ما محكم و مشوش و حسن و قبح در افتد» (١/١٥٢). ـ «چنانكه در بر بيان كرديم كه بر اطلاق نگويند يكى را از ما، مگر مقيدرب الدار و ...» (١/١٥٢). ـ «براى آنكه نشايد كه ابراهيم بر اطلاق دعايى كند كه ايمن نباشد كه ردش كنند، خصوصاً به محضر قوم» (٢/١٤٢).
١٨. «چندِ» به معناى «حدود و اندازه»
ـ «چون خداى تعالى خواست تا آسمان و زمين بيافريند، جوهرى سبز بيافريد چندِ هفت آسمان و هفت زمين» (١/١٥٥). ـ «قوايم گاو را جاى قرار نبود؛ سنگى بيافريد كه ستبرى او چندِ هفت بار آسمان و زمين» (١/١٥٦). ـ «و هرگز دمى چندِ شترى، و هر دنبالى چندِ نيزه اى، بر هر دنبالى سيصد و شصت بند باشد» (١/١٥٨). ـ «و هر كه به من آيد با چندانى گناه كه در همه زمين گنجد هم چندِ آن مغفرت بدو آرم، مادام تا با من شرك نيارد» (٢/٢٣١). ـ «ايشان آمدند بر صورتى و خلقتى عجيب، در دست هر يكى درختى از آتش،