مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٢
ترجمه: چه بسيار عمه و خاله تو اى جرير كه دست و پاى آنها كج بود، ماده شتران مرا مى دوشيدند. ٢٥. جلد ششم، صفحه ١٢٣: { أنا مِن بالنَّفسِ النَفسَةِ ربِّهافَلَيسَ لَها فِي الخَلقِ كُلُّهِمْ ثَمَنُ } { بِها يَشْتَرِى الجَنّاتِ إِن أنا بِعْتُهابِشَيءٍ سِواها إن ذلِكُم غَبَنُ } { إذا ذَهَبَتْ بِدُنيا أصَبْتُهافَقَدْ ذَهَبَ الدُّنيا وقد ذَهَبَ الثَّمَنُ } قائل شعر: حضرت صادق عليه السلام. ترجمه: جان گرانبها را با پروردگار معامله مى كنم كه در تمام آفريدگان بهايى در خور آن نيست. با اين جان بهشت خريده مى شود و اگر آن را بفروشم به چيزى كمتر از بهشت، مغبون شده ام. و اگر جان در مقابل دنيايى كه بدان نائل مى شوم، از دست برود، دنيا كه خريده ام، از دست رفته و بهاى آنكه جان است هم از كف رفته است. ٢٦. جلد ششم، صفحه ٤٠٣: { إمتحَنوهُ فكان مؤتَمِناًثُمَّ اسْتَشارُوهُ بَعدَ ما امتَحَنُوا } { ثُمَّ دَعَوهُ لِذاكَ مؤتَمَناًلِلْمُلكِ والمُستَشارُ مؤتمَنُ } قائل شعر: ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشرى. ترجمه: آزمودندش امين و پس از آزمايش از او رأى خواستند؛ از اين جهت او را مؤتمن الملك خواند و آنكه از او رأى خواهند، مؤتمن باشد.