مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٠
چون اين حكايت بشنيد عزم خود را ترك داده به نزد والى شد و او را از حسد ياران بر من و دروغ بستن ايشان درباره من بياگاهانيد و سپس خود شخصاً آمده، مرا از خانه بيرون آورد و به منبر برد و تا آخر مجلس وعظ در پاى منبر نشست. [١] مؤلف الفهرست نيز به صراحت، شغلِ شاغل وى را وعظ و خطابه گزارش كرده است. [٢] علاوه بر او همه آنان كه درباره زيست نامه او كتاب يا مقاله اى را سامان داده اند، تعلّق خاطر او را به وعظ و منبر يادآور شده اند. علاوه بر تصريحات تاريخى، از سبك تفسيرى و مؤلفه هاى آثار او نيز چنين برمى آيد كه به شيوه هاى منبرى و خطابى تعلق خاطر داشته است. چنان كه گفته اند: ابوالفتوح بيشتر به وعظ و خطابه مى پرداخته و بدان تعلق خاطر داشته است؛ چندان كه اين دلبستگى تأثير آشكارى بر سبك تفسيرى او نهاده است. بنا به گزارشى كه ابوالفتوح، خود در روح الاحباب آورده و از طريق افندى [٣] به ما رسيده است. مجالس وعظ او قبولى عظيم نزد مردم داشته است؛ چنان كه برخى به وى رشك مى برند و به دليل سعايت حاسدان نزد والى شهر، مدتى از وعظ محروم گرديد. [٤] شغلِ وعظ و زندگى واعظانه شيخ، بخش مهمى از زيستِ اجتماعى او بوده است و بى استثنا همه منابعى كه زندگى او را گزارش كرده اند، اشارات گويايى بدان دارند. در دائرة المعارف بزرگ اسلامى مى خوانيم: نبايد فراموش كرد كه ابوالفتوح از آنجا كه واعظِ برجسته بود، گرايش طبيعى به ذكر قصص داشت كه در وعظ مقامى ويژه دارد... روض الجنان
[١] ر.ك: روض الجنان و روح الجنان، ص چهل و دو.[٢] ر.ك: الفهرست، ص ٤٥.[٣] رياض العلماء، ج ٢، ص ١٦١.[٤] ر.ك: خبرنامه كنگره، زندگينامه ابوالفتوح، ش ١، ص ١١ ـ ١٠.