مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٤
مى داند چون قضيه را به چند گونه روايت كنند، هيچ يك را اعتبار نباشد و مراد نقلِ قدر مشترك است. دوم اينكه قصص و حكايات انبياى گذشته، منشأ حكمى از احكام شرعى نيست و از آن حلال و حرام استنباط نمى شود و ناقل آن را براى شنيدن نقل مى كند، نه براى اعتقاد به صحت آن. سوم آنكه روايت قصص هر چند ضعيف، بلكه كاذب باشد، چون متضمن پند و نصيحت و عبرت بود، جايز است و از حكايات كليله و دمنه و صادح و باغم و مرزبان نامه كه براى تعلم و ادب آورده اند، پست تر نيست، الاّ آنكه خواننده بايد بداند آنچه در ضمن تفسير آيه قرآن آورند، مانند خود قرآن صحيح و معتمد نيست». [١] حُسنِ ختام را حكايتى از جلد سوم نقل مى كنيم. در ذيل تفسير آيه «عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» [٢] مى نويسد: يك روز عيسى مريم عليهماالسلام نشسته بود و جبريل به نزديك او نشسته بود و حواريّون پيش او بودند. مردى مى آمد پُشته اى هيزم در پشت گرفته و نانى چند در هم پيچيده و مى خورد و نشاط مى كرد. جبرئيل عليه السلام گفت: عجب از اين مرد كه نشاط مى كند و او را يك ساعت عمر بيشتر مانده نيست. عيسى عليه السلام به تعجب حواريان را بگفت. روز ديگر آن مرد را ديدند رَسَن بر دوش افكنده به هيزم آوردن مى رفت، گفتند: يا روح اللّه ! نگفتى كه اين مرد را يك ساعت عمر مانده است؟ گفت: مرا جبريل گفت. گفتند از خداى در خواه تا معلوم كند كه سبب چه بود. عيسى عليه السلام دعا كرد. جبريل آمد و گفت: من كه بيامدم در لوح نگاه كردم عمر او يك ساعت مانده بود، چون از پيش ما بگذشت از آن نان كه مى خورد، نواله اى در دستِ او مانده بود، سايلى بر او
[١] شناختنامه ابوالفتوح رازى، به اهتمام على اكبر زمانى نژاد، ج ١.[٢] رعد (١٣): آيه ٤٣.