مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٥
اگر سير تاريخى تفسير نويسى و تطورات تفسير قرآن را ارادى و آگاهانه مى دانيم و بر اين باوريم كه مفسران قرآن، با چشم هاى باز به سراغ قرآن و شيوه هاى تفسيرى مى رفتند، بايد درباره انگيزه ها و موقعيت هاى تاريخى ـ جغرافيايى آنان نيز بينديشيم. آيا مرحوم شيخ طوسى، بى هيچ دليل و سائقه اى، به تفسير كلامى قرآن روى آورد؟ آيا مجمع البيان، فقط ساخته و پرداخته ذوق و توانايى هاى مرحوم امين الاسلام طبرسى است؟ يا اوضاع و احوال آن روزگار در شيوه تفسيرى و منش علمى او تأثير داشته است؟ اين گونه پرسش ها، انگيزه هاى لازم را براى پرداختن بيشتر به تاريخ علمى تفسير يا تفسير پژوهى تاريخى فراهم مى كنند. يكى از سؤالات يا مسئله هايى كه تفسير پژوهى تاريخى، عهده دار پاسخ گويى به آن است، پرسش درباره گرايش و علت تأليف كتابِ خاصى در دوره خاصى است. مثلاً چرا شيخ طوسى، تفسير خود را با صبغه كلامى نگاشت و چرا در مجمع البيان به آراى تفسيرى اهل سنت توجه ويژه اى شده است؟ چرا مؤلف الميزان، خود را موظف به پاسخ گويى به آراى تفسيرى عبده مى دانست؟ و... ريخت شناسى تفاسير را نيز مى توان از جمله مسائل اين نوع تحقيقات دانست. در ريخت شناسى تفاسير، درباره ساختار متدى اثر و انگيزه هاى مؤلف از انتخاب ساختارهاى ويژه، با نظر به موقعيت هاى فردى و اجتماعى او بحث مى شود. در اين نوشتار مى كوشيم درباره علل و دلايل جامعه پردازى در تفسير روض الجنان و روح الجنان، اثر حسين بن على خزاعى نيشابورى، مشهور به ابوالفتوح رازى (متوفاى ٥٥٢ه .ق) بپردازيم. اين موضوع، از نوع مباحث ريخت شناسى در تاريخ تفسير است و بيش از آن كه صبغه تفسيرى و علمى داشته باشد، سمت و سوى تفسير پژوهى دارد. كلمات «علل» و «دلايل» را در معانى اصطلاحى آنها به كار برده ام. بنابراين در «علل» قاعدتاً بايد به ريشه ها و انگيزه هاى ابوالفتوح از جامعه گرايى در تفسير پرداخت و در «دلايل» بايد نشانه هاى جامعه پردازى را در تفسير او نشان داد. جامعه گرايى در تفسير ابوالفتوح،