مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨١
٤.١. استفاده از «ت» بسيط به جاى تاى مربوطه: «اين كنايت است» (٦/٤٢٦). صورت، آيت و اشارت هم از اين دست است. ر.ك: (٦/٣٣٧). ٥.١. لغات اصيل فارسى يا كلمات مهجور و مختص ابوالفتوح. البته در اين قسمت صرف و نحو كلمات مورد نظر نيست؛ بلكه خود كلمه مورد نظر است. براى پرهيز از اطاله كلام، از ذكر جملات خوددارى مى شود و تنها به ذكر خود كلمه و معنى آن نيز اكتفا مى كنيم: ازك: سرشاخه ها (٧/١٧٨) ازخرهى: گل و شل (٧/٥٨) انگِشت: ذغال (٧/٤٥٨) بازپايد: حفاظت كند (٧/١٣٢) بجارده: آماده (٦/٣٦٤) بدست نهاده: آماده (٨/٢٧١) برافلاخند: باز و منتشر كنند (٥/١٨٢) و (٧/٤٣٧) برآموده: زينت داده شده (٧/١٦٨) برآهيختند: شمشير كشيدند (٧/١٥١) بربيختن: منحرف كردن (٥/٥٢) بر سرى: به علاوه (٦/٣٤١) بيفشولد: پريشان كند (٨/١٠٨) بند گشاى: مفصل (٨/٤٢٢) پارنجن: خلخال (٥/٣٠٥) پايندان: كفيل (٦/٤١٢) پژهان: غبطه خور (٥/٤٣٩) پسرى كرده: پسر خوانده (٦/٢٠٦) جره: دسته (٥/٢٩٤) چره: بازى در چمن (٦/٣٤٧) چشم افساى: چشم بندى (٧/٥٢) چشم ديد: ريا (٣/٣٨٧) خفيدن: عطسه كردن (٣/٢٧٠) خوى: عرق (٧/٢٥٨) دست افزار: بهانه (٦/٣٤٧) دستورى: اجازه (٦/٣٤٧) دل دورى: كينه و دشمنى (٥/٢٧١) رته: لكنت (٧/٤٥٨) رها نكرد: اجازه نداد (٦/٤٢١) رزساو: طلاى معدنى (٤/٢٠٠) زنهارها: امانات (٣/٤١٨) زماورد: بزم (٦/٢٧٥)