مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٠٢
فرآيند سخن
با نگاهى به ساختار دستورى اين تفسير نامور و بررسى ويژگيهاى آن در سطح صرفى و نحوى به اين برآيند مى رسيم كه در نثر ابوالفتوح و البتّه در مباحث لغوى، فقهى و كلامى، عبارات شيوا، واژگان كهن، دستورمندى جملات و عوالم گسترده و فضاهاى شورانگيز شاعرانه، اندك ياب است؛ در حالى كه در قصه هاى مندرج در متن تفسير، اين ويژگيها به وضوح ديده مى شود. به نظر مصحّحان ارجمند اين اثر، جملات كتاب غالباً ساده و كوتاه اند و قيدها و متمّمهايى كه به پايان جمله انتقال يافته اند، از اسلوب خوب فارسى پيروى كرده اند و اركانى كه بر صدر جمله مقدّم شده اند، تابع شيوه هاى خاصّ بلاغت اند (ياحقّى و ناصح، ١/١٦٦ ـ ١٦٥). هرچند كه گاهى ابوالفتوح، كلمات ويژه تازى و به ويژه قيود را، بى آنكه دليل خاصّى در ميان باشد و يا ضرورت و الزامى در كار، در جملات فارسى به كار مى دارد، اما با اين حال كثرت واژگان تازى به شيوايى و دل انگيزى نثر لطمه نزده و ابوالفتوح از هنجار دستور زبان فارسى عدول نكرده است. [١] با وجود نثر روان، ساده و بى آرايه و پيرايه اين تفسير، ترديدى نداريم كه ابوالفتوح، اگر خود اراده مى كرد از پرداختن به نثر موزون و حتّى مصنوع و آوردن سجع و موازنه ناتوان نبوده است؛ چنان كه وى در آغاز برخى فصلهاى كتاب ـ البتّه به صورتى نادر ـ نثرى نزديك به نثر ميبدى در نوبت سوم كشف الاسرار و شبيه به كلام خواجه عبداللّه انصارى دارد، و چه بسا ذوق و شوق و شميم عارفانه از آن هويداست. [٢]
[١] براى نمونه ر.ك: روض الجنان، ج ١، ص ٢٣؛ ج ١٢، ص ٢٦٣.[٢] همان، ج ١، ص ١؛ ج ٢، ص ٢٣٢ ـ ٢٣٣.