مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٢٥
و قدرت و كمال عقل و اتمام آلت و تمكين و ازاحت علت و نصب ادله» (١/٨٣). «و معنى همان باشد كه در باب استعانت برفت از سؤال الطاف و توفيق و ازاحت علت و نصب ادلت» (١/٨٤). استبقاى قدرت: «و اگر حمل كنند بر استبقاى قدرت و كمال عقل و اسباب تمكين هم روا باشد و محتمل بود» (١/٨٣). اخاديد: «همانا شما گمان برى كه جويهاى بهشت در اخاديد زمين باشد» (١/١٧١). متكافى: «اين به معنى همان طريق است و اين هر دو حجت متكافى است» (١/٧٥). اوساخ الناس: «سلمان غلامى داشت، سلمان را گفت: با من مكاتبه كن گفت: مالى دارى گفت: نه پس گفت مرا اوساخ الناس خواهى دادن» (١٤/١٣٧). صميم الحر و البرد: «و آن را كه حد بايد زدن در صميم الحر و البرد نزنند رها كنند تا هوا خوش شود» (١٤/٨٠).
٩. معادل سازى فارسى
بخصوص در ترجمه آيات مؤلف سعى كرده است كه در حد امكان از معادلهاى فارسى استفاده كند: ـ «يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ» [١] ؛ «نزديك است بخنوه كه بربايد ديده هاى ايشان هر گاه كه روشن شود ايشان را بروند در او» (١/١١٨). بخنوه در ترجمه برق. ـ «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَالْمَساكِينِ» [٢] ؛
[١] بقره (٢): آيه ٢٠.[٢] بقره (٢): آيه ٨٣ .