مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٨
(برهان قاطع) عمل پيراستن و بريدن شاخه ها و برگها(لغت نامه). ضبط ديگر اين واژه «ازگ» از پهلوى «azag» آمده است، به معنى شاخه هايى كه بر تنه درخت مى رويد (فرهنگ معين). ضبط ديگر آن در پهلوى به صورت «azg» است (فرهنگ فارسى به پهلوى). اين واژه ها در صورتهاى مختلف ضبط شده است: آزغ، ازغ، آژغ، آژوغ، آرغ، آزغ، آرغ و اژگ. همه اين ضبطها در همان معنى مذكور به كار رفته است، جز آنكه مرحوم دهخدا اين واژه را با ضبط «ازغ»، به معنى شوخ و چرك دانسته و تأكيد كرده است كه در دو بيت شاهد از ابوشكور بلخى، اين واژه همين معنى را دارد و تمثل و استشهاد به آن در معنى «شاخ» و «شاخ درخت» غلط است: سوى آسمان كردش آن مرد روىبگفت اى خدا اين تن من بشوى از اين ازغها پاك كن مر مراهمه آفرين ز آفرينش ترا (لغت نامه، ذيل آزغ) احتمال دارد كه «آژيخ» املاى ديگرى از آژغ يا آژوغ باشد. در فرهنگها «آژيخ» را در معنى «رمص»، يعنى آب خشك و سفت شده كنج چشم (قى) آورده اند. [١] اين واژه در اصل به معنى چرك و شوخ است. فرهنگها، بيت زير را از «عماره مروزى» شاهد اين معنى آورده اند: همواره پر آژيخ است آن چشم فژاگنگويى كه ديوم آنجا بر، خانه گرفته است (لغت نامه و حاشيه برهان قاطع) «آژيخ» در صحاح الفرس برابر با «پيخ» است؛ يعنى آبى كه بر پلك و مژه ستبر
[١] علامه دهخدا «پيخ» و «پيخال» ره به معنى مطلق چرك و شوخ دانسته است، نه رمص. بنگريد به توضيحات ايشان در لغت نامه، ذيل آژيخ.[٢] گفتنى است كه واژه «ويچار» (vicar)در اسم مصدر (اسم مشتق) «ويچارشن» به چشم مى خورد. ويچارشن نام يكى از سه دوره «سال اسطوره اى» درگاه شمارى ايرانيان باستان است. اين دوره ها عبارت اند از: ١. بند هشن(bundahisn)، آفرينش نخستين، ٢. گوميچشن(gumicisn)، آميزش؛ ٣. ويچارشن، (vicarisn)جدايى. ويچاشن، شيوه جدايى و سره گشتن و بيژه شدن است. در اين زمان است كه هستى از وجود بدى و ظلمت و اهريمنان پاك خواهد شد. براى توضيحات بيشتر در اين باره ر. ك: در پيرامون شاهنامه. ص ٤٩؛ يا؛ از گونه اى ديگر، ص ٢.[٣] در اينجا نيز واج «و» در «وهر» (vahr) قابل تبديل به واج «ب» در «بهر» (bahr)است؛ چنان كه «وهرومنديه» يا «وهرومندى» (vahromandih) پهلوى يا بهرومندى فارسى درى يكى است.[٤] در كردى جوجه اى را كه بزرگ شده و به مرحله تخم گذارى رسيده باشد، «وارك» مى گويند. تناسب معنايى اين واژگان در اين است كه «برخ» به معنى بخش و سهم و بهره است و برخ (بره) سهمى است كه گوسفند در ازاى مراقبت چوپان يا خداوند گوسفند به او مى بخشد و يا آنكه برخ (بره) بهره اى است براى خدايان (و يا خداى يكتا) كه بايد برخى شود. در نواحى كردنشين هنوز هم وقتى از جانب چوپان ده، خبر زادن بره اى را به خداوند گوسفند مى برند، در پاسخ مى شنوند: «خُوابَشِد بِيا» (خداوند به تو هم ببخشد و بخش تو را هم بدهد). براين اساس مى توان استنباط كرد كه برخ (بره) و بخش خداست براى صاحب گوسفند.ظاهراً «بخته» (Baxta) به معنى گوسفند سه يا چهار ساله بخت و بخش و برخ در پيوند باشد. براى كاربرد واژه بخته ر.ك: قصص قرآن مجيد ص ٤٤.[٥] احتمال آن مى رود كه «دو برخ» به معنى دو دانگ از شش دانگ، يعنى دو ششم باشد كه برابر باسيك (يك سوم) يا ثلث خواهد بود.[٦] نزديك ترين صورت ضبط شده به اين كلمه ـ كه در فرهنگها آمده باشد ـ «نزهان» است، به معنى دور كردن شتران از آب (نزه)، و قريب به آن مصدرهاى: نزيدن، تزيدن، نژيدن، و تريدن است كه جملگى در معنى «بيرون كشيدن» و «برآوردن» به كار رفته اند.[٧] بقره (٢) آيه ١٥٨.