مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٤٤
ترجمه: بيابانى كه اطراف آن هم بيابان بود و از هيچ جانب آثار آبادى ديده نمى شد و نادانهاى بى بصيرت را گمراه كرده. توضيح: ابومحمد رؤبة بن عجّاج بن رؤبة تميمى سعدى و پدرش از رجزگويان معروف و مشهور زمان خود بودند. رؤبة به علم لغت آگاه بود، بخصوص در لغات غريب عربى. در بصره نشو و نما يافت و در باديه وفات نمود. زمانى كه از دنيا رفت، خليل درباره وى چنين گفت: «لغت و فصاحت را دفن كرديم». ٥. جلد اوّل، صفحه ١١٣: { كانَت مواعيدُ عُرقوبٍ لَها مَثَلاوما مواعيدُهُ إِلاّ الأباطيل } قائل شعر: كعب بن زهير. ترجمه: گويد وعده هاى عرقوب مانند وعده هاى محبوبه من است او وعده هاى او نبود، مگر باطل و بيهوده. توضيح: كعب بن زهير بن ابى سُلمى، مخضرمى است بعد از ظهور اسلام برادرش بجير، اسلام آورد. كعب از اين امر خشمگين شد و پيغمبر را هجو كرد، پيغمبر هم او را تهديد نمود. كعب وقتى از همه جا نااميد شد، به مدينه آمد و به وسيله ابوبكر به حضور پيغمبر رسيد و قصيده اى را كه در مدح آن حضرت ساخته بود، خواند. البتّه تشبيب و تغزل را من باب ادب نخواند؛ بلكه از ابيات مدحيّه شروع كرد به مطلع: { باتَت سُعادُ قَلبي اليَومِ مَتبُولُمُتيمٌ إثْرَها لَمْ يُفْدَ مَكبُولُ } حضرت بُرده خود را به كعب خلعت بخشيد. ٦. جلد اوّل، صفحه ١١٥: { فَطائفَةٌ قَد أكفروني بِحُبّكُموطائفَةٌ قالُوا مُسيءٌ ومُذنِبٌ } قائل شعر: لميت بن زيد اسدى. ترجمه: گروهى مرا به سبب دوستى شما كافر خوانند و گروهى گفتند بد عمل و