مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٨
موكّلان دوزخ، مردم سخت، مردان سخت و درشت، متمرّد و سركش از آدمى و ديو پرى (برخى از ملائكه از آن روى زبانيه نام يافته اند كه دوزخيان را در آتش مى افكنند)، ملائكه غلاظ و شداد: «زبينكان در ايشان رسند و ايشان را با راه دوزخ برند» (١/١٢٨). براى نمونه هاى ديگر در روض الجنان بنگريد به: ١٢/١٣٥؛ ١٣/٣١٤؛ ٢٠/٣٣٤؛ ٣٣٩. همچنين كشف الاسرار، ١٠/٥٥٣ . ژفكن: ظاهراً اين ضبط (با كاف) در فرهنگها نيامده است، اما صورت ديگر آن، «ژفكن» وارد شده است. ريخت اخير خود كوتاه شده ژفگين است؛ صفت نسبى از ژفگ / ژفك + وند «وين». ژفك / ژفگ، چرك كنج چشم است، خواه تر باشد، خواه خشك. در تازى چرك خشك را «رمص» و چرك تر را «غمص» گفته اند. ژفك در مفهوم پيخ، پيخال چشم، خم يا خيم، قى، كيغ و كيخ آمده است .ژفكين يا ژفكن (ژفگين يا ژفگن) صفت چشم بيمارى است كه ژفكاب دارد و قى آلود يا خمناك است. ژفكن / ژفگن به معنى چركين، چركن و شوخگن است (روض الجنان ٥/١٨٨ و ١٨/٢٠٢). سراشك: اين ريخت در فرهنگها وارد نشده است، اما صورتهاى «سارخك» و «سارشك» مضبوط است. دو شكل «سرشك» و «سراسك» در متون كهن به كار رفته است. احتمال دارد كه دو ريخت اين واژه، يعنى سراشك و سرشك با واژه پهلوى «سرشاك» (sersak)به معنى گروه، در پيوند باشد. سراشك يا سراسك در برابر كلمه تازى و قرآنى «بعوضه» (= پشه) قرار مى گيرد. نامواژه «پشه» در پهلوى به صورت (pasak)و (paxsak)(و در كردىpaxsa ) آمده است. دو كلمه مركب (اسم مركب) سارخكدار و سارشكدار از اين ريشه، برابر با «پشه دار» است: «خداى شرم ندارد كه مثلى بزند به سراشكى (سراسكى) و آنچه بالاى آن باشد» (١/١٧٥)؛ يا: «و ضرب