مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٧٧
«اكنون بايد كه نماز كن متأنّى باشد و حدود او نگاه دارد» (١/٥)؛ نيز «ابو هريره گفت: رسول صلى الله عليه و آله مثل زد گناهكار نماز كن را به مردى كه او در ميان خاك مراغه مى كند...» (١/١٦٣). ٤. ٤. روشى ويژه در ساخت صفت نسبى از اسم مختوم به «ة» يا «ة» تأنيث: قاعده مرسوم چنين است كه «ه» يا «ه» و «ة» را ساقط كنند و «ى» نسبت (در عربى ياى مشدّد و در فارسى بدون تشديد) بدان افزايند؛ همانند: بصرى، منسوب به بصره؛ فاطمى، منسوب به فاطمه؛ و مكّى منسوب به مكّه. برخى اسامى نيز از اين قاعده مستثنا هستند؛ مثل: «مدينه» كه منسوب به آن «مدنى» است. ابوالفتوح بر خلاف قاعده اخير تنها «ة» را حذف كرده و به آن «ى» نسبت افزوده است: مدينيان به جاى مدنيان (مدينى در عوض مدنى) (١/١٧٠ و ٣/٥٤)؛ صورت معمول آن مدنى (٥/٣٦). ٥ . ٤. افزودن وند «تر» صفت تفضيلى به افعل التّفضيل (اولى تر): «و حمل او كردن بر عموم اولى تر است...» (١/٨٣؛ نيز ٢/٧٤ و ٣/٥٨٢)؛ «حمل بر عموم كردن، اولى تر بود براى كثرت فايده را» (١/٣٨٨، چاپ شعرانى). ٦. ٤. صفت مبهم «بعضى» در معنى «يكى» نكره: «ابو طلحه روايت كند، گفت: با رسول صلى الله عليه و آله بوديم در بعضى غزوات...» (١/٨٣).
٥ . كاركرد حروف
١. ٥ . حرف «با» به معنى «به»: «كشتيها ديديم كه از آن جا با كنار مى آوردند» (١/٤٣)؛ «آن گه عرق بكرد و با هُش آمد» (همان)؛ «عبدالمسيح آن بديد، با حصن شد و خبر داد» (همان)؛ «و معنى آن است كه: خلق با او گريزند و فزع با او كنند در كارها» (١/٥٦؛ نيز ١/٨٢؛ ١/١٢٨). ٢. ٥. حرف «با» به معنى «به سوى»: «چگونه كافر مى شود به خداى و شما مرده