مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٢
و التبيان تقريباً خالى از هر گونه سخن يا تعبير عارفانه است، تفسير روض الجنان سرشار از اين گونه تعابير و اصطلاحات است. كافى است در فهرست اعلام روض الجنان بنگريم تا دريابيم كه او چه اندازه ـ همچون خطيبان ـ به نقل سخن عارفان و صوفيان نظر داشته است. حسن بصرى، سفيان ثورى، عبدالرحمن سلمى، مالك دينار، ابراهيم ادهم و... نمونه را در تفسير آيه «وَ زادَهُمْ نُفُوراً» [١] ؛ از سفيان ثورى نقل مى كند كه «چون اين آيت بخواندى، سر بر آسمان داشتى و گفتى: الهى زادنى لك خضوعاً ما زاد أعدائك نُفُوراً؛ بار خدايا! آنچه دشمنان تو را نفور فزود، مرا خضوع و فروتنى فزود». [٢] پيدا است كه درج چنين سخنان و داستانك هايى در تفسير علمى قرآن، دليلى جز مماشاتِ معقول و مقبولِ مفسّر با مردم ندارد. كتابى كه براى مردم تأليف مى شود، نبايد از چنين چاشنى هايى يكسره خالى باشد؛ اگر چه بر وجهه علمى آن لطمه مى زند.
٢ ـ ٥. قصص
توجه به قصص و وارد كردن آنها در لابه لاى مطالب تفسيرى، به خوبى نشان مى دهد كه ابوالفتوح، خوانندگان خود را عموم اهل سواد و فضل در نظر گرفته است. غير از قصصِ انبيا، ابوالفتوح حكايات و قصه هاى فراوانى از اوليا و ناموران تاريخ در تفسير خود آورده است. مرحوم احمد احمدى بيرجندى پاره اى از اين داستان ها را در كتابِ مستقلى به نام گزينه روض الجنان و روح الجنان جمع آورى كرده است. در كمتر كتاب يا اثرى از ميان آثار تفسيرى مى توان اين حجم از قصه و
[١] فرقان (٢٥): آيه ٦٠.[٢] روض الجنان، ج ١٤، ص ٢٧٨.