مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٩٦
خداى برد، شيطان از آن طعام تناول نكند و چون نام خداى نبرد، شيطان از آن طعام تناول كند. پس عبد هر كارى كه خواهد كردن، چون گويد: بسم اللّه ، معنى آن باشد كه به نام خداى اين كار مى كنم، و به تقدير ابتدء از اين همه مستغنى شوند؛ اعنى چون گوينده تقدير چنين كند كه: بسم اللّه اُبتَدِءُ». {-٣-}
معانى حرف «باء»
«و باء را اصل الصاق بود، و معنى آن است كه فعل را به مفعول به در رساند؛ چنان كه: مررت بزيد و به معنى استعانت باشد؛ چنان كه: كتبت بالقلم ، و به معنى مع باشد؛ چنان كه: اشتريت الدار بآلاتها ، أى مع آلاتها. و به معنى فى باشد؛ چنان كه: ما بالدار أحد ، أى ما فيها أحد، و به معنى تجريد باشد؛ چنان كه رأيته فرأيت به الأسد ، و به معنى بدل باشد؛ چنان كه: لئن شكرتنى فبما أعطيتك ، و كما قال الشاعر: فلئن فلّت هذيل شباهفبما كان هذيلاً يفلّ [٢] و زياده باشد، فى قوله: «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ» [٣] ، و گفته اند: به معنى مِن است، و التقدير منها و كذا فى قول الشاعر: شربت بماء الدّحرضيين فأصبحتزوراء تنفر عن حياض الدّيلم [٤] و معنى اين حرف ازين وجوه بيرون نباشد، و او هميشه مكسور بود. سيبويه گفت: علت كسر او آن است كه عمل او هميشه جرّ بود، و جر كسر
[١] تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٢٩.[٢] اگر قبيله هذيل حدّت و تيزى او را (يعنى مقتول ما را) كند كردند، در مقابل آن است كه مقتول ما هم قبيله هذيل را كند كرده بود. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٢٩.[٣] انسان (٧٦): آيه ٦ .[٤] شعر از عنتره است و از معلقات سبع، دحرضين و ديلم نام دو جاست. گويا آب موضع اول گواراتر بوده كه ناقه چون از آن نوشيد از حياض ديلم ابا داشت. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٠.