مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٤
برخان) در فرهنگها آمده است. به گمان اين بنده مصدر «پرخانن» (perxanen)كه در گويش كردى به معنى صدا و آواز دادن، و خرناس و يا خر و پف است با واژه برخان و ريختهاى ديگر آن در پيوند است. از اين مصدر، صورتهاى: «پرخن» (perxen) ، «پرخان (perxan)و «پرخه» (perxa)در زبان كردى به معانى مذكور استعمال مى شود. اين پيوند در قرابت املاى «پرخان» و «برخان» به خوبى نمايان است: «او پهران پاى آنان كه از سر گور او باز مى گردند، بشنود» (١/١٨٧). در كشف الاسرار ميبدى، «پرخوان» ضبط شده است: «از آن نواختها و لطفها كه اللّه با موسى كرد...، تورات از بهر وى برآن الواح نبشت؛ چنان كه پرخوان روش قلم بر لوح، برگوش مى رسيد». (كشف الاسرار ٣/٧٤٧). يا: «چون موسى عصا از دست بيفكند، مارى زرد گشت... مارى بزرگ صعب؛ چنان كه به درختى رسيد، آن درخت بخورد و خاييدن درخت و دندانها كه بر هم مى زد، موسى پرخوان آن مى شنيد» (كشف الاسرار ٦/١٠٧). پيختن (برپيختن): پيچيدن، پيچيدن بر خود چون مارى، پيچاندن و برتافتن (برهان قاطع) و (لغت نامه دهخدا)، پيچاندن و درهم تافتن. در زبان كردن «پيخ» به معنى اخم و آژنگ است و فعل مركّب «پيخ كردن» (pix kerden) به معنى عبوس شدن، اخم كردن و چهره درهم كشيدن، تو هم بودن و حالت قبض است. واژه «پيخو» صفت است براى كسى كه باد به غبغب مى اندازد و درهم مى شود. واژه «پيخه» (pixa) در اين زبان به معنى حالت پيچ و تاب دادن به صدا يا تنفس در گلو و دماغ است كه صدايى همانند پخ پخ يا پيخ پيخ ايجاد مى كند. فعل پيشوندى «بريختن» درفرهنگها به دست نيامد، اما ظاهراً به معنى درپيچيدن است. در تفسير روح الجنان هم مصدر ساده «پيختن» و هم مصدر پيشوندى «بر پيختن» هر دو به كار رفته است: