مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٠٩
باشد كه أولاً آتش خورده از آنجا كه ثمره و عاقبت آن خوردن آتش بود و اين جارى مجراى آن مثل باشد درمعنى كه: كالباحث بظلفه عن حتفه». {-٢-}
٢٩. لاحَجْرَ على الحُرّ
شيخ اين مثل را به مناسبت تفسير «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلاَئِكَةَ لاَ بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرا مَحْجُورا» [٢] ذكر كرده، مى گويد: «اصل كلمه از حجر (به فتح حاء) است و معنى آن منع و تنگى بود». سپس به مثل مذكور استناد مى كند: «ومنه المثل: لا حجر على الحر اى لا ضيق و لا منع عليه». [٣]
٣٠. لا فى العير و لا فى النفير
شيخ در ذيل تفسير «...وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ...» [٤] شأن نزول آيه را بيان كرده و مثل فوق را در ارتباط با قصه اين آيه دانسته است. اجمال مطلب آنكه چون ابوسفيان با كاروانى مملو از كالا از شام بر مى گشت، پيامبر به عده اى از اصحاب خود دستور داد كه راه را بر او ببندند، اما ابوسفيان كه متوجه شده بود، از قريش كمك خواست و آنها هم به قصد يارى او با سپاهى به سمت مدينه حركت كردند. جبرئيل فرود آمد كه يكى از اين دو قافله از آن تواست: عير يا نفير. ابوالفتوح پس از نقل اين واقعه مى گويد: «هركه آرزو نه با اين بود نه با آن، او در شمار نبود تا مثل شد اين حديث، و درحق كسى كه او را باز نيابند به خير و شر و نيك و بد اين مثل بگفتند: لا فى العير ولا فى النفير». [٥]
[١] روض الجنان، ج ٥، ص ٢٦٧.[٢] فرقان (٢٥): آيه ٢٢.[٣] روض الجنان، ج ١٤. ص ٢١١.[٤] انفال (٨): آيه ٧ .[٥] روض الجنان، ج ٩، ص ٩٨.