مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٩٨
واو با ميم دادند و سكون ميم با سين دادند. ابتدا كردن به ساكن متعذر شد، همزه وصل در آوردند تا نطق ممكن بود، اسم گشت. و دليل ديگر بر آنكه چنين است كه در تصغيرش سمّى گويى و اشتقاق او از سُموّ باشد و آن ارتفاع بود؛ چنان كه امرؤ القيس گفت: سموت إليها بعد ما نام بعلهاسموّ حباب الماء حالاً على حال [١] و قول آن كس كه گفت: كه اشتقاق او از وسم باشد، و وسم علامت بود، درست نيست؛ براى آنكه اگر چنين بودى، در جمعش اوسام بايستى و در تصغيرش وسيم و الف وصل حاجت نبودى آوردن. اگر گويند: اسم را چون اشتقاق از سُموّ باشد، چه معنى دارد كه معنى سِمَت بر اسم مخيل است [٢] كه اسم مسمّا را علامت باشد؟ گوييم: معنى سُموّ ظاهرتر است، و آن آن است كه مسمّا كه اسم ندارد، خامل و پوشيده و متّضع بود؛ چون اسم بر او نهند، پندارى كه رُفِعَ و نُوِّهَ بذكره؛ رفعتى داد آن را و تنويه ذكرى. پس معنى سُموّ در او ظاهر است. اكنون بدان كه، اسم دگر باشد و مسمّا دگر. و اين شبهه است آنان را كه عين گويند به غايت ركيك؛ براى آنكه اسم باشد و مسمّا نباشد، و مسمّا باشد و اسم نباشد. و يك مسمّا را بسيار اسما باشد، و در يك اسم بسيار مسمّيات اشتراك كنند؛ چون الفاظ مشترك، فى قولهم: عين و جَون و شَفَق . اگر اسم مسمّا بودى، بايستى كه آن كس كه آتش گفتى، زبانش بسوختى و آن كس كه عسل گفتى دهانش شيرين شدى! و اين تجاسر [٣] باشد و چگونه تجاسر شايد كردن به ارتكاب اين، و خداى تعالى را در قرآن و اخبار هزار و يك نام است؛ اگر اسم
[١] بالا رفتم سوى آن زن، پس از آنكه شوهرش خوابيده بود؛ مانند بالا رفتن حباب آب پى در پى. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣١.[٢] يعنى در كلمه «اسم» معنى «سمه»، كه علامت است، مندرج است و به خيال متبادر مى شود. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣١.[٣] تجاهل. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٥٣.