مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٦
٤٠٩؛ تراجم الاعاجم، ص ٢٠٣ (در ترجمه التجانف) و ص ١٢٦ (در ترجمه الألحاد). خر: لجن، گل سياه و رقيق، لوش، مطلق گل، ته نشين گل و لاى، آژند، گل ته آب، لاى شراب، گل تر و تيره و چسبنده. با اين املا در فرهنگها به دست نيامد، اما به صورت خَرِّ، خَرِه، و خَرَّ و خَرَّه در غالب فرهنگها مضبوط است. در زبان كردى، خَرِى، خَرِه، خَرِگ و خَرِّه به همان معانى مستعمل است: «تو در ايشان مى نگريدى و از حسن ايشان متعجّب مى بودى كه نگاه كردى آب نيل به زمين فروشد و زمين پديد آمد و از ميان گل و خَرِ او هفت گاف (گاف / گاو) برآمدند لاغر و گَردگِن (گَركِن، گَرگِن، گَروكِن) موى» (١١/٩٥). و در ترجمه آيه ٢٦ سوره حجر چنين آمده است: «بيافريديم آدم را از گِلِ خشك و از خَرِّى سالخورد»(١١/٣٠٤؛ نيز ـ ١١/٣٢٣، ٣٢١). دوسيدن: به همان معنى چسفيدن و چسفيدن و چپسيدن و چسپيدن است؛ يعنى: مايل شدن و لغزيدن و بى حس شدن اعضا، اين واژه در معنى در آويختن و خواستن به اصرار و به سماجت طلبيدن هم آمده است. صفت مفعولى «دوسيده» به معنى چسفيده و چپسيده يعنى وابسته (به ديگرى) و لغزيده و «دوسان» صفت فاعلى به معنى خواهنده، لغزنده، در آويزنده و... از اين مصدر به كار رفته است. در پهلوى «دوس» (dos)به معنى چسب چسب، و «دوسن» (dosin)يا «دوسين» (dosin)به معنى چسبناك، و «دوسينيتن» (dusinitan)به معنى چسباندن و به هم متّصل كردن است. صورتهاى دوسيدين، دوسگين (= سخت چسبنده) و دوستگين (= هر ماده چسبنده لزج) نيز به كار رفته است. ظاهراً با واژه دوست فارسى (در پهلوىdos ) و دوستى (در پهلوى dostih) از يك ريشه باشد. كاربرد دويسيده، صفت مفعولى از