مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٤٧
دوره جاهليت متديّن بودند. بر كتب قدما خصوصاً تورات آگاهى داشته و در اشعارش الفاظى غريب آورده كه عربها آنها را نمى دانستند. ١١. جلد اوّل، صفحه ٢٩٤: { لِكُلِّ إجماعٍ مِن خَليلَينِ فِرقَةٌوَكُلُّ الّذي دُونَ الفِراقِ قَليلُ } { فَإِنَّ افتِقادي فاطماً بِعْدَ أحْمَدَدَليلٌ عَلى أَنَّ لا يَدُومُ خَليلُ } قائل شعر: مَولَى الموحّدين حضرت على عليه السلام: ديوان منسوب حضرت امير، چاپ ميراث مكتوب (٧٧)، ص ٦٢٥. ترجمه: هر اجتماعى را از دو دوست جدايى باشد و هر سخنى غير فراق اندك باشد. و از دست دادن من فاطمه عليهاالسلام را پس از پيغمبر دليل آن است كه هيچ دوستى جاويدان نماند. ١٢. جلد اوّل، صفحه ٢٢٤: { تِلكَ خَيلي مِنهُ وتِلكَ رِكابيهُنَّ صفرٌ أولادُها كالزَّبيب } قائل شعر: اَعشى قيس. ترجمه: اين است اسبان و اين است شتران من، و فرزندان آنها سياه اند؛ مانند مُويز. توضيح: ابوبصير ميمون بن قيس بن جَندل يكى از شعراى بزرگ جاهلى در قريه «منفوحه» در يمامه به دنيا آمده و پرورش يافته. اَعشى را «صناجة العرب» ناميده اند و گفته اند: وقتى به طرب آيد، برتر از ديگران است. اَعشى در اشعار خود نامهاى فارسى پاره اى از ادوات و كلمه ها را به كار برده كه مى رساند اين شاعر با ايرانيان تماس داشته است. ١٣. جلد دوّم، صفحه ١٧٤: { لا تَكرهِ المَكروهَ عِندَ نُزُولِهِإنَّ الحوادِثَ لَم نَزَل مُتبايَنَه } { كَم نِعمَةٍ لا تَستَقِلُّ بِشُكرِهاللّه ِِ في دَرجِ الحَوادِثِ كامِنَةُ }