مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٩٩
خداى تعالى اجرا نكنند» (١/٧١). ٦. ٧. كاربرد مصدر براى ساخت قيد زمان: «معنى نه آن است كه تو واقف نه اى؛ يعنى بر سر وقوف مى باش تا آمدن من» (١/٧٤). ٧. ٧. كاربرد قيد در آخر جمله و پس از فعل (تأخير قيد): «ايشان برادران من اند راستى» (١/١٠٤)؛ «خداى تعالى جانورى را بفرستاد تا در بينى آن ماهى شد و او را برنجانيد سخت» (١/١٥٦). ٨. ٧. استفاده از «ديگر» و «سه ديگر» به عنوان قيد ترتيب: «مرا به اين امانت طاعت خداست در سِرّ و علانيّت، خصوصاً اين سه طاعت: يكى غسل جنابت، و ديگر (= دوم) نماز...» (١/١٣٣)؛ نيز: «... يكى غسل جنابت و ديگر نماز، و سه ديگر (= سوم) روزه كه هر مسلمانى در دينش به اين مؤتمن باشد در سِرّ و علانيّت» (١/١٣٣). ٩. ٧. «از پس» به معنى پس از و بعد از، قيد ترتيب: «مجاهد گفت: اين چهار آيت در شأن مؤمنان است و دو آيت از پس اين در شأن كافران، و سيزده آيت از پس آن در شأن منافقان» (١/١١١). ١٠. ٧. واژه «هيچ» در نقش قيد منفى و در معنى اصلاً، هرگز، ابداً: «... يعنى در حج اين هيچ سه مكنى» (١/٩٨). ١١. ٧. تغيير جاى قيد پيش از مفعول به پس از آن: اگر از دنيا نماند الاّ يك روز، خداى (عزّ وجلّ) آن روز دراز گرداند تا مردى از فرزندان من بيايد، نامش نام من و كنيتش كنيت من، زمين پر از عدل باز كند = (باز زمين پر از عدل كند)، پس از آنكه پر از جور باشد (١/١٠٤).
٨. صفت
١. ٨. آوردن صفت عالى (برترين) پس از موصوف: «گفت: يابن رسول اللّه ! مرا خبر