مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٧٥
است: «ايشان را رها كند و مدّت بر ايشان دراز كند و اين نوعى استهزا باشد كه ايشان پندارند كه ايشان را فراموش كرده اند تا گمان برند كه آنچه با ايشان مى كنند از نعمت خود به واجب و استحقاق مى كنند» (١/١٢٨). ٤. ٣. كاربرد ضمير متّصل شخصى «ش» به جاى ضمير اشاره «آن» و تكرار اين ضمير در نقش مضافٌ اليهى در كلام: «حدّ محكم هر آن لفظى باشد كه ظاهرش، خبر دهنده بود از معنيش بى اعتبار امرى كه ضم كنند به آن؛ چنان كه مثالش گفته شد» (١/٥). ٥ . ٣. اتّصال ضمير شخصى پيوسته «ام» به ضمير شخصى منفصل: «گفت: يا غلام! چه نامى؟ گفت: آنكه توأم خوانى؟ گفت: چه پوشى؟ گفت: آنچه توأم پوشانى. گفت: چه كنى؟ گفت: آنچه توأم فرمايى» (١/٨٢)؛ گاهى بين اين دو فاصله هست و ضمير پيوسته «ام» به ضمير ديگرى به جز ضمير منفصل «تو» مى پيوندد: «گفت: چه خورى؟ گفت: آنچم تو دهى» (١/٨٢). ٦. ٣. اتّصال ضمير پيوسته «ش» به قيد پرسش: «گفتم: چراش كافيه خوانند؟» (١/٣١) ٧. ٣. نوعى ديگر از اتّصال ضمير شخصى پيوسته «ش» به ضمير شخصى منفصل (پرش ضمير): «به اين معنى از همه صحابه كس را نبود، بلكه از همه امّت، بلكه از همه اُمَم تا هر كجا سرى از گريبان كفر برآمد، به تيغ اوش عمر به سر آمد» (١/٢٣٩). ٨ . ٣. كاربرد ضمير شخصى منفصل «او» به جاى ضمير اشاره «آن» يا به تعبيرى به كار بردن ضمير ويژه ذى روح براى غير ذى روح: «و شرط آن است كه هر آيت كه بدو رسيم يا هر لفظ و هر قصّه، آنچه شرط است در او، گفته شود» (١/٣)؛ «و بايد تا فقيه باشد تا آياتى كه متضمّن احكام شرعى باشد، معانى آن و وجه استدلال از او بر مذهب صحيح بداند... و بناى فقه بر آن است و ادلّه فقه از او مستخرج بود» (١/٢)؛