مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٥٠
حال ببينيم كه ميبدى، اين آيه را چگونه ترجمه كرده است: «اوست خدايى كه فرو فرستاد بر تو كتاب كه از آنها آيات استوار و تمام است و كه آنها معظم قرآن و مايه دين و علم جويان است و ديگر آيه هاى به ظاهر به هم مانند، كه در حقيقت غير از يكديگرند. امّا كسانى كه دلهاشان را كژى و چفتگى است، به قصد آهنگى دين بر پى متشابه روند و جستن تأويل آن با حقيقتِ مراد خداى از آن بدانند؛ در صورتى كه هيچ كس جز خداوند و راسخان در علم تأويل آن را نداند كه مى گويند: خداوندا! به كتاب تو ايمان آورديم و همه از نزد خداى ماست و پند نگيرند، جز دارندگان خرد». به وضوح از ترجمه ايشان برمى آيد كه ايشان بر خلاف سورآبادى و ابوالفتوح رازى «واو» در «وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» را عاطفه مى داند، نه استينافيه. ناگفته نماند كه بيشتر مفسّران شيعه و شمار اندكى از مفسّران سُنّى واو در «و الراسخون» را عاطفه گرفته اند تا علم به تأويل قرآن هم شامل راسخون در علم بشود. امّا گروهى از جمله علاّمه طباطبايى در تفسير گرانسنگ الميزان (ج ٣، ص ٢٧) گفته است: «فظاهر الكلام انّ الواو للإستيناف»؛ يعنى ظاهر كلام الهى نشانگر اين است كه در اينجا واو استيناف باشد نه عاطفه. به نظر مى رسد كه حقّ با علاّمه طباطبايى است و عاطفه گرفتن واو، خلاف ظاهر است و با مبانى ادبى آيه سازگار نيست، مگر اينكه براى توجيه آن خود را به تكلّف بيندازيم. بزرگ ترين اشكال در عاطفه گرفتن واو اين است كه در آن صورت عبارت «يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» ، شامل خدا و راسخان در علم هر دو مى شود كه نتيجه آن اين است كه خداوند نيز داراى پروردگارى است كه به آنچه از جانب او نازل گشته، ايمان دارد! آيا قائلان به عاطفه بودن واو در اينجا به لوازم قولشان انديشيده اند؟! آرى، بر همين اساس است كه مفسّر دقيق و اديبى چون علاّمه طباطبايى