مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٥
معنى رحمن لايق نيست به هيچ ذات، جز به قديم تعالى؛ چنان كه شرح داده شد. و قولى ديگر آن است كه سمع منع كرد از او، و اگر ما را با عقل رها كردند، روا داشتمانى. [١] بعضى گفتند: آن سمع اجماع است؛ چنان كه ما دانيم كه عبد، بنده باشد، و آن را دو جمع است: يكى عباد و ديگرى عبيد. عباد به خداى تعالى مختص است، و عبيد به عباد تا نگويند در عرف: لفلان عباد، و انما يقال: له عبيد. و بعضى دگر گفتند: اين آيت منع كرد كه خداى تعالى مى گويد: «جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَيْبِ» [٢] . آن گه در آخر آيه مى گويد: «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا» [٣] . پس در اين دو لفظ، خصوص و عموم درست است مِنَ وَجه دون وجه. در رحمن، خصوص از جهت لفظ، و در رحيم از جهت معنى. و اين است معنى قول جعفر بن محمد الصادق عليه السلام كه گفت: الرحمن خاص اللفظ عام المعنى، و الرحيم عام اللفظ خاص المعنى. و هم اين باشد معنى قول عبداللّه عباس كه: رحمن و رحيم اسمان رقيقان أحدهما أرقّ من الآخر؛ يعنى أحدهما أبلغ فى المعنى من الآخر. و اين باشد معنى آنكه گويند: رحمن الدنيا و رحيم الآخرة. عطاى خراسانى گفت: در جاهليت عرب چنين نوشتندى كه: بسمك اللهم، و رحمن نشناختندى. خداى تعالى رسول را گفت بگو: بسم اللّه ، و آن گه فرمود: رحمن به آن ضم كن. چون مسيلمه كذاب بيامد و اين نام بر خود نهاد، حق تعالى گفت: رحيم به آن ضم كن تا اين اسما به مجموعش مرا باشد كه اگر چه معنى اللّه از اله است و لكن چون در حق ديگران اجرا كردند بنا واجب، من الف لام تخصيص در او آوردم اللّه شد، ديگران از او بيرون آمدند. همچنين كذّاب يمامه، رحمن بر خود نهاد، رحيم به او ضم كردم تا لقب ناواجب او از نام مستحق من جدا شود.
[١] يعنى روا داشتيم و در بعضى شهرها نظير اين مستعمل است؛ چنان كه در كرمانشاه و قم گويند داشتيمان رفتيمان. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٦.[٢] مريم (١٩): آيه ٦١.[٣] مريم (١٩): آيه ٦٥.