مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٣
و اين كلمه از مقلوب باشد؛ چنان كه جذب و جبذ چون قديم تعالى متعالى است از ادراك حواس، و محتجب است از رؤيت ابصار، او را اله خواندند و گفتند: معنى اللّه ، متعالى باشد. يقال: لاه، اذا ارتفع و آفتاب را الهه گويند، لارتفاعها. قال الشاعر: تروّحنا من الدّهناء أيضاو أعجلنا الالهه أن تؤبا [١] بر آن روى أن تؤبا به معنى ان تغيبا است. اين قول اهل لغت است از طريق اشتقاق. فاما از طريق تحقيق معنى، اين لفظ اللّه در اصطلاح، نام ذاتى است قادر بر اصول نعم كه چون با مكلف آن بكند از ايشان مستحق عبادت گردد، و بر اين قاعده مرجع او با قادرى باشد و از صفات نفس بود، و بر اين قدر قناعت نكردند كه اهل لغت گفتند كه اله مستحق عبادت بود كه بر اين قول لازم آيد كه در لايزال اله بود و در ازل اله نبود؛ چه در ازل مستحق عبادت نبود. پس قادرى درآوردند تا شامل بود ازل و لا يزال را، و تعليق قادر به اصول نعم براى آن كردند كه جز قديم تعالى، بر آن قادر نيست. و دگر استحقاق عبادت بر اين باشد، و لابد حدود اصطلاحى را نسبت بايد به مواضعه اهل لغت، آن گه به حسب دليل زياده و نقصان مى كنند و تغيير و تبديل. [٢] اما اصول نعم، حيات باشد، و قدرت، و شهوت، و نفرت، و كمال و عقل و تمكين از نيل مشتهى. اين را براى آن اصول نعم خوانند كه نعمت هيچ منعم بى آن تمام نشود؛ چون اين نعمتها برترين همه نعمتهاست، شكرش برترين شكرها بايد تا به حد عبادت رسد كه عبادت غايتِ شكر است». [٣]
[١] دهنا جايى است؛ يعنى از اين مكان شبانه رفتيم و شتاب كرديم و هنوز آفتاب غروب نكرده بود. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٤.[٢] يعنى قيد كردند قادر بر اصول نعم، نه هر قادرى، به دو علت: يكى آنكه غير خداى تعالى قادر بر اصول نعم نيست. ديگر آنكه استحقاق عبادت كسى دارد كه بر اصول نعم قادر باشد. مطلب ديگر آنكه معنى اصطلاحى بايد با لغت تناسب داشته باشد. آن گاه در اصطلاح قيودى بر آن زياده يا از آن نقصان كنند. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٥.[٣] همان، ص ٣٢ ـ ٣٥.