مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٢
و يرتدى به. [١] و اين قول عبداللّه عباس است و ضحاك، و ابو عمرو بن العلا گفت: هُوَ مِن اَلِهتُ فى الشى ء اذا تحيّرت فيه فلم تهتد، قال زهير: و بيدآء تيه تاله العين وسطهامحققة غبراء صرماء سملق [٢] و معنى آن باشد كه عقل ها در ذات و صفات او متحير شود، اين نيز هم فعال به معنى مفعول باشد. مبرّد گفت: اشتقاق [شرح الرمل من القبار منقطع الرمل] [٣] او من ألهت الى فلان اى سكنت اليه. قال الشاعر: الهت اليها و الحوادث جَمّة. [٤] براى آنكه خلقان با او ساكن شوند و به ذكر او بيارامند؛ كما قال تعالى: «أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» [٥] . ابوالحسن قتاده گويد: اصل او من الوَلَه و هو ذهابُ العقل لفقدِ مَن عز عليك. وَلَه دهش باشد. مرد مدهوش مانده را در كارها وله گويند و واله، و اصل او بر اين قول ولاه باشد، همزه از واو بدل كنند؛ چندان كه وشاح و أشاح و وكاث و اكاث ورَّخْتُ الكتاب و اَرَّخْتُهُ و وقت واقت. كميت گويد: ولهت نفسى الطروب اليكمو لها حال دون طعم الطعام [٦] براى آنكه دلها به محبت او واله باشد و به ذكر او مشتاق. و گفته اند معنى اله محتجب باشد از ابصار، من قول العرب لاهَتِ العَروسُ تَلوه لوهاً اذا احتجبت. قال الشاعر: لاهت فما عرفت يوماً بخارجه يا ليتها خرجت حتى رأيناه [٧]
[١] و يُلْحَفُ بِهِ و يُتَردّى به. تفسير روح الجِنان، ج ١، ص ٥٦.[٢] بيابان گمراه كننده كه چشم در ميان آن متحير مى گردد، و باقى صفات بيابان است. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٣.[٣] ظاهراً بين دو قلاب، زائد است. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٣.[٤] سوى او پناه بردم، در وقتى كه سختيها و مصائب بسيار شده بود. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٣.[٥] رعد (١٣): آيه ٢٨.[٦] جان من كه به شما شاد است، چنان واله شما گشت كه مانع من شد از خوردن طعام. ظاهراً خطاب او به اهل بيت عليهم السلام است. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٤.[٧] پوشيد خود را و هيچ روزى دانسته نشد كه بيرون آيد. اى كاش بيرون مى آمد كه ما او را مى ديديم! همان، ص ٣٤.