مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠١
آن گه لام ـ كه آن را در دگر اسما، لام تعريف مى گويند ـ در او بردند و ادغام كردند، فصار اللّه . اكنون به كثرت استعمال اين لام لازم شد با اين اسم تا پندارى كه از اصل كلمه است؛ براى آنكه بدل است از همزه فاءالفعل كه اصل بود. ابن دُرسْتَوَيه گفت: اللّه ، خداى را تعالى به مثابه اسم علم است، و ابن كيسان گفت: لقب است، و قول ايشان معنى متقارب است، و لقب درست نيست؛ براى آنكه لقب بر خداى تعالى روا نبود؛ لقب بر آن روا بود كه غيبت و حضور بر او روا بود؛ چه لقب در غيبت، بدل اشارت است در حضور. درست آن است كه از اسماى مفيده است [١] و لكن بر اين صيغه جز بر خداى تعالى اجرا نكنند. اكنون اهل لغت در اشتقاق خلاف كردند. نضر بن شميل گفت: اشتقاق او از تألّه است و آن تعبّد باشد؛ چنان كه رؤبه گفت: سبحّن استرجعن من تألهى، اى تعبّدى. يقال: اله الهه، أى عبد، عبادة ، و قرائت عبداللّه اين است كه: و يذرك و الهتك، أى عبادتك. پس اله فعال باشد، به معنى مفعول، به معنى معبود، كالحساب به معنى محسوب و الكتاب به معنى مكتوب. و بعضى ديگر گفتند: من الاله و هو الاعتماد و الفزع إلى شى ء. عرب گويد: اَلِهْتُ إلى فلان، أى فَزُعْتُ إليه، قال الشاعر: الهت إليها و الركائب وقّف. [٢] و معنى آن است كه خلق با او گريزند و فزع به او كنند؛ چنان كه در كارها اعتماد بر او كنند؛ چنان كه امام و رداء و لحاف گويند: للذى يُؤتَمُّ به و يلتحف به
[١] (كذا) و كلمه صحيح كه به جاى كلمه مفيده واقع بوده نمى دانيم، اما به قرينه مى فرمايد اللّه در اصل علم نبوده و معنى جنسى داشته است، اما در اصطلاح خاص براى نام خدا گرديده و مانند علم شده است و محتمل است كه در نسخه اصل «از اسماء مشتقه» بوده، تصحيف شده. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٣.[٢] سوى آن زن محبوبه گراييدم، در وقتى كه شتران ايستاده بودند. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٣.