مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٠
جواب از اين آن است كه گوييم: بدين سلام نام خداى تعالى خواست كه از نامهاى خدا يكى سلام است؛ معنى آن است كه: ثم اسم اللّه عليكما. و جواب ديگر آن است كه: اسم صله باشد كه ايشان الفاظ و كلمات بسيار در كلام آرند و غرض ايشان، پيوند سخن باشد و او در معنى زياده بود، و اين را نوعى فصاحت شناسند؛ معنى آن باشد كه: ثم السلام عليكما. اما تعلق ايشان فى قوله تعالى: «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الاْءِكْرامِ» [١] ، جواب گوييم: اين دليل ما است بر آنكه جمله قرّا ذى الجلال مى خوانند، مگر اين عامر تنها و چون چنين باشد، ذى الجلال صفت رب باشد و ربّ، مجرور باشد به اضافه اسم به او. و مضاف بايد تا جزء مضاف اليه بود، كه اضافة الشى ء إلى نفسه درست نيايد ـ و اللّه الموفقّ». [٢]
تفسير كلمه «اللّه »
«اصل اين كلمه، اله است، على أحد قولَى سيبويه. لام تفخيم در او بردند، الاله گشت. اجتماع دو همزه در يك كلمه مستثقل آمد، همزه فاء الفعل بيفكندند تا لام عين الفعل و لام كه در او برده بودند، ملاقى شدند. پس ادغام كردند لام را در لام، اللّه گشت. و قولى ديگر است سيبويه را كه: اصل اين كلمه لاه بوده است؛ [٣] چنان كه شاعر گفت: كحلفة من ابى رياحيسمعها لاهه الكبار [٤]
[١] رحمن (٥٥): آيه ٨٧. از قراى سبعه فقط قرائت ابن عامر، ذو الجلال است و قرائت مابقى، ذى الجلال است. تهذيب القراءه، ص ٤٧٥.[٢] تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٠ ـ ٣٢.[٣] در مورد جامد يا مشتق بودن كلمه «اللّه » و اقوال مختلف در اين باره ر.ك: كتاب دائرة الفرائد، ج ٢، ص ٦٥٠ ـ ٦٥٣.[٤] مانند سوگند ابى رياح كه خداى بزرگ او بشنود. تفسير روح الجنان، ج ١، ص ٣٢.