مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٨٣
(رحمة اللّه عليهم) كه گفتند رسول عليه السلام از قرآن ده آيه بر ما گرفتى از آن در نگذشتى تا ما را علم آن معلوم نكردى و جمله آن آنچه به كار بايستى تا ما چون قرآن تمام بگرفتيم، علم قرآن تمام دانستيم. عبداللّه عباس مى گويد: هر كه قرآن خواند و تفسيرش نداند، به منزلت اعرابى باشد كه نداند كه چه مى گويد. حسن بصرى گفت: و اللّه كه خداى تعالى هيچ آيتى نفرستاد، الاّ خواست تا علم آن را بداند و معنى آن و آنكه چرا آمد و در چه سبب آمد». {-١-}
فضيلت دانستن بسمله
«و در خبر مى آيد كه: ملك روم نامه نوشت به اميرالمؤمنين على عليه السلام و در وى بناليد از صداع كه او را مى بود و اطبا از آن عاجز بودند. اميرالمؤمنين عليه السلام كلاهى به او فرستاد، گفت: هر گه كه تو را صداع باشد، اين كلاه را بر سر نه تا راحت يابى. همچنان كرد و خداى تعالى شفا داد. عجيب داشت، بفرمود تا آن كلاه بشكافتند. در آنجا كاغذى يافتند بر او نوشته: بسم اللّه الرحمن الرحيم. بدانست كه سبب شفا آن بوده است. اسلام آورد و مسلمانى پنهان مى داشت. خالد بن وليد با لشكرى بر سر حصن حيره فرود آمد و گفت: مردى عاقل را بر من فرستى تا با او سخن گويم. عبدالمسيح بن نُفَيله الغَسّانى را بر او فرستادند، و او از معمّران بود. چون پيش آمد، خالد در وى نگريد، گفت: من أين أقصى أثرك أيها الشيخ؟ قال: من ظهر أبى. فقال: من أين خرجت؟ قال: من بطن أمى. قال: علام أنت؟ قال: على الأرض. قال: فيم أنت؟ قال: فى ثيابى. قال: ابن كم أنت؟ قال: ابن رجل
[١] روح الجنان، ج ١، ص ١٣.