مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٧
دويسيدن، در معنى «وابسته شده»، «معقّد و لخته شده» اين ظنّ را تقويت مى كند. براى ملاحظه شواهدى از كاربرد صفت «دوسنده» به معنى چسبنده و تركيب «گل دوسنده» به معنى گل چسبنده و چسبناك (بنگريد به: روض الجنان، ١٦/١٧٣). در تفسير سورآبادى، دوسنده به معنى چسبنده و چسبناك و در ترجمه «لازب» به كار رفته است (سور آبادى ٢/٩٢٧). نكته نغز آنكه مصدر مركّب «ميل كردن» به معنى لغزش، انحراف، به بيراهه رفتن و در ترادف با دوسيدن در تفسير روض الجنان كاربرد دارد: «اى مردمان! در راه درآيى و ميل مكنى از اين راه» (١/٨٦). ديگينه: صفت نسبى (ديگ + ينه) غذايى كه در ديگ پخته باشند. دينه، ديروزى، ديروز، ديروزين، و ديروزينه، دى، دينه روز. در پهلوى «ديگ» (dig) و «ديك» (dik). در كردى دُيَه كَه / دُيَكَه (= ديروز) دُيَه كَين / دُيَكَين (= ديروزى، ديروزين) و دُيَه كَينى / دُيَكَينى (= ديروزى، ديروزين، ديروزينه) از ريشه «ديك» (dik) پهلوى است. براى ضبط ديگينه / ديكينه بنگريد به: روض الجنان ١١/٢٣٠ (و به صورت «دينه»، ١١/٢٣٩)؛ همچنين: كشف الاسرار ٦/٣٤١ (و با ضبط ديينه = ديروزى ٤/٤٥٨)؛ در قرآن رى به صورت ديك آمده است: قرآن رى ٣٨٤، ١٩٥ و ٣٩١. زبينكان: اين واژه بدين صورت در فرهنگها نيامده است. ظاهراً تصحيفى از «زبنيكان» باشد كه صورت جمع زبنى و زبنيه باشد (در املاى نخست اين كلمه دو واج «ن» و «ى» قلب شده اند، وگرنه مى بايست ضبط آن به صورت زبنيكان مى بود). اين واژه به اَشكال زبانيه، زبنيه، زبنى، زبان، زابن و زبانى ضبط و استعمال شده است. صورتهاى ديگر آن زبينگان، زبانيكان، زبانيگان، زبانيكيان، زبانيها و زبانيه است كه در اين معانى به كار رفته است: دوزخبانان، فرشتگان دوزخ، ملائكى كه دوزخيان را به سمت آتش جهنّم مى برند و در آن مى اندازند، فرشتگان عذاب،