مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٥
« «يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ» ؛ زبان در مى پيچند بر سبيل تحريف و تغيير... و مراد به كتاب توريت است به اتفاق، و اصل «لى» (لى / اللى)، بر پيختن باشد».(٤/٤٠٠). يا: «و قوله»: «... لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ...» ؛ اصل لى برپيختن باشد». (٥/٣٨٥ و ١٠/٢٦٦) ؛ نيز: «و ما كار بر ايشان تنگ گرفتيم و ايشان را با شعبى پيختيم» (٤/٣٧٤) براى نمونه هاى ديگر بنگريد به: ١٠/٢٦٦، ٢٣٠ و ١١/٥٥ و ٢/٧٣، ١٩٢ و ٩/١٠٠). افزون بر اين صورتها مصدر «پيختن» به اشكال زير در تفسير روض الجنان به كار رفته است: پيخيدن (١٣/٥٨)؛ پيخته شدن (٢٠/٤٣، ٦٠)، بر هم پيخته (٢٠/١١٦، ١٥٢)؛ در هم پيختن (٢/١٨٣، ١١٥)؛ در هم پيخته (١١/٢٣٨، ٣٣٩). چسبيدن: اين مصدر به صورتهاى ديگرى چون: چفسيدن، چپسيدن، چسپيدن، چسفيدن (فعل ناگذر) و چسپانيدن و چسپاندن (فعل گذرا) در متون كهن يافت مى شود. اين واژه به معانى: ميل دادن، اماله، استماله، مايل كردن، منحرف كردن، ميل كردن و منحرف شدن از راه راست به كار رفته است. اين مصدر در معنى «دوسيدن» و مترادف با آن هم هست. البته بر اين معانى بايد «لغزيدن» يا «لغزش» و «ميل به گناه» را بر افزود: «بهرى دگر گفتند: لانهم هادوا عن الاسلام، أى مالوا؛ براى آنكه از ايمان بچسپيدند و ميل كردند». (١/٣١٤)؛ يا: بار خداى ما؛ بمگردان و بمچسفان دلهاى ما؛ يعنى آن الطافى كه دلهاى ما به آن مستقيم باشد و از حق مايل نشود، از ما باز مگير» (٤/١٨٨)؛ همچنين: «... و معنى آن است كه ايشان را با خود چسفان» (٤/٣٤)؛ و يا: « «ذلِكَ أَدْنى أَلاّ تَعُولُوا» ؛ روايت كردند از رسول عليه السلام كه گفت: أن لا تعولو، اى تميلوا، اى تجوروا، تفسير عول، به جور فرمود؛ آن نزديك تر بود به آنكه جور نكنى. و به دگر روايت عيل و چسبيدن از راه حق» (٥/٢٤٣؛ براى نمونه هاى ديگر بنگريد به: ١٠/٢٨٨، ٦٦، ٢٢؛ ٤/٣٤؛ ١١/٣٥٠ و ١٦/٣٣). براى شواهد ديگرى از ساير تفاسير كشف الاسرار ٢/١٩؛ قرآن رى، ص ٣٠١، ٣٠،