مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦١
اين واژه در زبان كردى به صورت «بژاردن» (besarden) و «بژار / وژار كردن» (besar/vesar kerden) و نيز «وژاردن» (vesarden) و «وژار» (vesar) هنوز هم به كار مى رود، و به معنى تميز كردن زمين كشاورزى از گياهان زائد و خود روست تا مستعد و آماده شخم زدن و كشت شود. گمان مى كنم كه «بجاردن» فارسى درى و «وينارتن» (vinartan ) پهلوى با «ويچار» (vesar) اوستايى و «وژار» «بژار» كردى در پيوند باشد. [١] برخ: بعض، جزء، بعضى از كامل، بخش، قسمت، پاره، حصه و بهره (برهان قاطع)، (آنند راج، انجمن آرا و غياث اللغات به نقل از لغتنامه). و از همين ساخت، واژه «برخى» به معنى: بعضى، جزئى، نصيب، قسمت، و حظّ است. افزون بر واژه «برخى» به معنى: رهى، قربانى، فديه و صدقه يعنى آنچه به عوض چيزى عزيز به كس دهند نيز استفاده شده است؛ چنان كه «برخه» به معنى پاره، حصه، بهره و قسمت استعمال شده و در فرهنگها موجود است. بى ترديد واژه برخ با كلماتى چون بخت و بخش در پيوند است و خود ريختى از واژه بهر است. اين نكته از طريق قاعده ابدال و قلب قابل اثبات است؛ به اين ترتيب كه واج «ه» به «خ» مبدّل مى گردد (بهر ـ بخر) و جاى دو حرف يا دو واج «خ» و «ر» با هم عوض مى شود (بخر برخ). اصل اين واژه از پهلوى «بهر» (bahr)و «وهر»
[١] علامه دهخدا «پيخ» و «پيخال» ره به معنى مطلق چرك و شوخ دانسته است، نه رمص. بنگريد به توضيحات ايشان در لغت نامه، ذيل آژيخ.[٢] گفتنى است كه واژه «ويچار» (vicar)در اسم مصدر (اسم مشتق) «ويچارشن» به چشم مى خورد. ويچارشن نام يكى از سه دوره «سال اسطوره اى» درگاه شمارى ايرانيان باستان است. اين دوره ها عبارت اند از: ١. بند هشن(bundahisn)، آفرينش نخستين، ٢. گوميچشن(gumicisn)، آميزش؛ ٣. ويچارشن، (vicarisn)جدايى. ويچاشن، شيوه جدايى و سره گشتن و بيژه شدن است. در اين زمان است كه هستى از وجود بدى و ظلمت و اهريمنان پاك خواهد شد. براى توضيحات بيشتر در اين باره ر. ك: در پيرامون شاهنامه. ص ٤٩؛ يا؛ از گونه اى ديگر، ص ٢.[٣] در اينجا نيز واج «و» در «وهر» (vahr) قابل تبديل به واج «ب» در «بهر» (bahr)است؛ چنان كه «وهرومنديه» يا «وهرومندى» (vahromandih) پهلوى يا بهرومندى فارسى درى يكى است.[٤] در كردى جوجه اى را كه بزرگ شده و به مرحله تخم گذارى رسيده باشد، «وارك» مى گويند. تناسب معنايى اين واژگان در اين است كه «برخ» به معنى بخش و سهم و بهره است و برخ (بره) سهمى است كه گوسفند در ازاى مراقبت چوپان يا خداوند گوسفند به او مى بخشد و يا آنكه برخ (بره) بهره اى است براى خدايان (و يا خداى يكتا) كه بايد برخى شود. در نواحى كردنشين هنوز هم وقتى از جانب چوپان ده، خبر زادن بره اى را به خداوند گوسفند مى برند، در پاسخ مى شنوند: «خُوابَشِد بِيا» (خداوند به تو هم ببخشد و بخش تو را هم بدهد). براين اساس مى توان استنباط كرد كه برخ (بره) و بخش خداست براى صاحب گوسفند.ظاهراً «بخته» (Baxta) به معنى گوسفند سه يا چهار ساله بخت و بخش و برخ در پيوند باشد. براى كاربرد واژه بخته ر.ك: قصص قرآن مجيد ص ٤٤.[٥] احتمال آن مى رود كه «دو برخ» به معنى دو دانگ از شش دانگ، يعنى دو ششم باشد كه برابر باسيك (يك سوم) يا ثلث خواهد بود.[٦] نزديك ترين صورت ضبط شده به اين كلمه ـ كه در فرهنگها آمده باشد ـ «نزهان» است، به معنى دور كردن شتران از آب (نزه)، و قريب به آن مصدرهاى: نزيدن، تزيدن، نژيدن، و تريدن است كه جملگى در معنى «بيرون كشيدن» و «برآوردن» به كار رفته اند.[٧] بقره (٢) آيه ١٥٨.