مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٦٠
صورت رايج و پر كاربردتر آن در متون كهن انگوله (angule) و انگله (angala) است، به معنى تكمه و گوى گريبان، تكمه كلاه و سر آستين (لغت نامه، ذيل انگل، و برهان قاطع، ذيل انگله؛ فرهنگ پاشنگ، ذيل انگوله). همچنين به معنى حلقه اى كوچك كه تكمه و گوى را از آن بگذرانند؛ مادگى مقابل گوى (برهان قاطع، ذيل انگله). در فرهنگ سرورى به معنى كسى كه مكروه طبع باشد و مفارقت نكند (به نقل از برهان). شيخ ابوالفتوح رازى نيز گويد: «انگله پيراهن رابراى آن عروه گويند كه برطرف باشد». (٤/٢٧٧؛ نيز بنگريد به: ١٥/٣٠٠؛ ٣/٤١٦). فعل مركب «انگولك كردن» كه امروزه در زبان فارسى به كار مى رود، از همين ريشه است (انگول + ك تصغير = انگشت كوچك). بجاردن: آماده كردن، مهيا و مستعد كردن (فعل گذرا)، مهيا و مستعد شدن (فعل ناگذر). اين واژه به صورت بچاردن و بژاردن هم ضبط شده است. ظاهراً با واژه پهلوى «وينارتن» (vinartan) در پيوند باشد. «بجاردن» چندين بار در تفسير روض الجنان به كار رفته است، از جمله: «و مرگ را بجارد، پيش از آنكه مرگ به او آيد»(١/١٦١). همچنين صفت مفعولى اين مصدر به صورت «بجارده» در معنى: مهيا كرده، آماده، تهيه شده، فراهم كرده و در نظر گرفته شده، در تفسير ابوالفتوح رازى كاربرد دارد: «براى كافران عذابى بجارده». (١/١٦٧)؛ نيز: «آن گه وصف كرد آن متقيان را كه بهشت براى ايشان بجارده است». (١/١٦٨)؛ يا: «محمد را ديدم و اصحابش را با لشكرى كه مثل آن نديدم، ساخته و بجارده» (٢٠/٦١)؛ براى نمونه هاى ديگر بنگريد به :٩/١٧، ٦٣، ٣١٨؛ در قرآن رى نيز به همين معنى آمده است (قرآن رى، ص ٩٣، ٨٧، ٦٢).