مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٥٠
پهنا مرا در هم فشرده است. ١٧. جلد سوم، صفحه ١٦٤: { وقد صالِحُوا قَوماً عَلَينا اَشِحَّةًيَعضُّون غيظاً خَلفنا بالأنامِلِ } قائل شعر: حضرت ابوطالب عليه السلام. ترجمه: با گروهى آشنايى نمودند كه با ما كينه ور بودند و از خشم در غياب ما انگشتان مى گزيدند. ١٨. جلد سوم، صفحه ١٨٩. { وَحَضَضتُ قومي واحتَسَبْتُ قِتالَهُموالقَومُ مِن خَوفِ المَنايا كَظمُ } قائل شعر: عبدالمطلب بن هاشم. ترجمه: قوم خود را تحريص كردم و قتال آنها را تقدير نمودم و قوم از ترس مرگ اندوهگين بودند. ١٩. جلد سوم، صفحه ٢٩١: { ألنّاسُ مِن جهةِ التِمثالِ أكفاءٌأبُوهُم آدَمُ والأُمُّ حَوّاءُ } { ما إن تَرى لَهُم في أَصلِهِمْ حَسَباًيُفاخِرُونَ بِهِ الطّينُ والماءُ } قائل شعر: ديوان منسوب به مولا على عليه السلام. ترجمه: مردم از جهت جسم و صورت مانند يكديگرند پدرشان آدم است و مادرشان حوّا، و اگر در اصل و گوهر آنان شرفى بينى كه به آن افتخار مى كنند، همان آب و گل است. ٢٠. جلد چهارم، صفحه ٣٤: { دَخَلَ الدّنيا اُناسٌ قبلَنارَحَلُوا عنها وخَلَّوا لَنا } { وَدَخَلناها كما قد دَخَلُواونُخَلّيها لِقَومٍ بَعَدنا } قائل شعر: ابن العميد. ترجمه: مردى پيش از ما به دنيا آمدند و رفتند و دنيا را براى ما گذاشتند و ما هم