مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٣٩
سه هزار و نهصد و نود و سه هر دو دست او بسته بود». ١١. جلد دوم، صفحه ١٩٤: «او از كار خود در ركوع و سجود است و تو از حسد او در قيام و قعودى، و فردات ثمره اين خواست [خاست] و نشست كه خاكت بر سر بود و بادت به دست باش تا انگشت حسرت در دندان ندامت گيرى و به زبان تأسف اين بيت گويى: دردا و دريغا كه از آن خاست و بنشستخاكى است مرا بر سر [و] بادى ست به دست». ١٢. در جلد دوم، صفحه ٣٨٦ در تفسير آيه: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» [١] مى گويد: «و گفته اند تعدّى مى كند اكل و شرب از منفعت به مضرّت؛ يعنى تا به حدّ خود باشد، نافع بود، چون از حدّ خود بگذرد، مضرّت آرد و اگر همه داروى سود كننده باشد؛ چنان كه شاعر پارسى گفت: كه پازهر زهراست كافزون شوداز اندازه خويش بيرون شود». ١٣. جلد دوم صفحه ٦٤١: «او بمانى كه تو را بندگى او به از آزادى ديگران است: آزاد مكن ز بندگى هيچ مراكاين بندگى از هزار آزادى به». ١٤. در جلد سوم، صفحه ١٤١، در تفسير آيه «فَلَمّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ» [٢] در سوره يوسف گويد: «چون [يوسف] بيامد و ملك با او سخن گفت... و او سخن در آمد از سخن او مايه علم او بشناخت و مايه قدر او بدانست و از آنجا گفت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه الصلوة والسّلام) كه: «اَلْمَرءُ مخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ؛ مرد در زير
[١] اعراف (٧): آيه ٣١.[٢] يوسف (١٢): آيه ٥٤.