مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٢٣
مى گفته اند. برخى از محققان معتقدند كه در لهجات بعضى از نقاط ايران، دال آخر صيغه جمع مخاطب را (كنيد ـ خوريد)، به تاى مثنات فوقيه قلب مى كرده اند؛ همچنان كه در بعضى لهجات خراسان نيز چنين بوده است. ٣. ديگر از مختصات نثر تفسير ابوالفتوح رازى مطابقت دادن صفت و موصوف و مسند و مسند اليه است. اين امر از خصايص زبان عربى است، ولى در فارسى به ويژه در نظم دوره اول چون شاهنامه فردوسى اين ويژگى ديده مى شود. در نثر هم نخستين بار در چهار مقاله عروضى (مجمع النوادر) مطابقت صفت و موصوف به چشم مى خورد؛ مانند ملوك ماضيه، اجسام صقيله، قرون خاليه. با اين حال، در تفسير شيخ اين قاعده كليّت و غلبه ندارد؛ بلكه در موارد متعدّد صفت با موصوف مطابقت نمى كند. شيخ در اثناى تفسير گاهى به مطابقه صفت و موصوف مى پردازد. ٤. يكى ديگر از خصائص نثر ابوالفتوح تكرار معدود و نيز تكرار اجزاى عدد است كه در كتب همزمان تفسير ملاحظه نشده است، ولى شيخ در اثناى تفسير به كرّات در ذكر معدود و عدد به تكرار پرداخته؛ مثلاً به جاى اينكه بگويد: بيست و سه هزار و سيصد و سى و سه گز، مى گويد: بيست و سه هزار گز بود و سيصد و سى و سه گز و ثلثى از گزى، كه معدود (گز) را تكرار كرده است. در مورد تكرار عدد به جاى گفتن ششصد و بيست هزار مى گويد: «و عدد ايشان ششصد هزار و بيست هزار مرد مقاتل بود». [١] مثال ديگر براى تكرار عدد: «و كلمات قرآن جمله هفتاد هزار و نه هزار و دويست و هفتاد كلمه است و گفته اند سى و نه، جمله حرف قرآن سيصد هزار و بيست و سه هزار و پانزده حرف است». [٢]
[١] تفسير ابوالفتوح رازى، ج ١.[٢] همان، ج ٥، ص ٦١٤.