مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٩٩
«در مثل هست كه: آخر الداء الكى؛ آخر درد، داغ باشد، يعنى آخر درد بدان انجامد كه لابد داغ بايد نهادن، و اين در آنجا گويند كه مدارا و رفق سود ندارد. گويند داغ بايد تا درد بردارد كه آخر درد داغ باشد. و معنى روايت ديگر آن است كه آخر دارو، داغ بود؛ يعنى تا به ديگر داروها دوا توان كرد، به داغ نبايد كردن كه داغ آن گه كنند كه از همه داروها فرو مانند. اين مثل آنجا زنند كه گويند تا ممكن باشد، مدارا بايد كردن؛ چون ضرورت شود، ادا [ى معالجه] به درشتى و ايذا كند آنكه آن پيش بايد گرفت» [١] .
٢. الاَب جلاّبٌ و الاخ سلاّبٌ
اين مثل در مورد دلسوزى پدر و رشك فرزندان در مورد يكديگر به كار مى رود. شيخ ابوالفتوح در تفسير سوره يوسف نقل مى كند: «حسن بصرى را گفتند. مؤمن حسد برد؟ گفت: اى سبحان اللّه ! برادران يوسف را فراموش كردى؟ واز اينجا گفتند: الاب جلاب و الاخ سلاب؛ پدر جمع كننده باشد و برادر رباينده» [٢] .
٣. اَبرُّ مِن النَّسر
شيخ در بيان علت تخصيص سن پيرى در آيه كريم «إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا...» [٣] با توسل به اين مثل، مى گويد: «براى آن تخصيص كرد حالت كبر را كه آن حالت، حالت ضعف باشد و مساس حاجب به خدمتكار و مراعى، وبراى اين در مثل آورده اند: فلان أبَرُّ من النسر؛ براى آنكه كركس چون پير شود و او را نهوضى نباشد، بچگان او را زقه كنند؛ به مانند آنكه مادر و پدرايشان را زقه كرده باشند» [٤] .
[١] روض الجنان، ج ٩، ص ٢٣٩.[٢] همان، ج ١١، ص ١٨.[٣] اسرا (١٧ ): آيه ٢٣.[٤] روض الجنان، ج ١٢، ص ٢١٠ ـ ٢١١.