مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٩٠
ب) خصوصيات ادبى
قبل از پرداختن به اين مبحث دو نكته را بايد مد نظر داشت: ١. به تعبير استاد بهار «اين كتاب را نيز بايستى در عداد كتب علمى اين دوره، كه از نثر قديم تقليد مى شده است، قرار داد؛ زيرا در صرف و نحو و لغات و طرز جمله بندى كاملاً به كتب قرن پنجم شباهت دارد» [١] و ما مى دانيم كه كتب علمى قرن پنجم، ساده مى باشد. ٢. اين كتاب، كتابى تفسيرى است و از آنجا كه قرآن معجزه بلاغت است، لاجرم به جنبه هاى بلاغى هم گوشه چشمى داشته است. با اين اوصاف، سبك ادبى اين كتاب ساده است و اگر چه از صنايعى استفاده كرده است، ساده بودن نثر بر آرايه هاى آن مى چربد. اينك عمده ترين صنايع ادبى مستعمل در اين تفسير را برمى شماريم: ١. سجع يعنى برابرى دو قرينه در وزن يا حروف آخر و يا هر دو: «براى اينكه او زن است. نه از برزن است. بيش از آن نيست كه نه از اهل كرزن است». (٣/٢٩٣) «آفتابت طباخى مى كند، ماهت صباغى». (٥/١٥) «اين مى پزد و آن مى رزد. تا كار تو به برگ و مهيا باشد و عيش تو در ميانه مهنا باشد. اين نه تدبير تو است، به تقدير من است». (٥/١٥) «چون ملك اين براندازم، آسمان از ستاره بپردازم». (٥/١٦) «يوسف بدريده و پيراهنش نيازرده». (٦/٣٥٣) «در مدينه بود و اصل سفينه بود. صاحب سكينه بود... و چنين خصال در مناقب او كمينه بود». (٦/٣٧٣)
[١] سبك شناسى، محمدتقى بهار، ج ٢، ص ٣٩٢.