مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٩
حتى شايد بتوان گفت بيشتر براى مردم فرهيخته و آشنا با مقدمات تفسير نوشته است تا اهل فن و علم. ١ ـ ٣. مشى و زندگى ابوالفتوح به گونه اى بود كه هماره او را در ارتباط و تعامل با مردم نگه مى داشت. وى علاوه بر تأليف و تحقيق، به شغل وعظ و منبر نيز علاقه نشان مى داد. همين سيره و مشى اجتماعى، موجب گشت كه همواره خويش را در محضر مردم و در حال گفتگو با آنان ببيند. بى شك و گمان، حضور در ميان مؤمنان و پاسخگويى به سؤالات دينى آنان، دانشمندان را وادار به تأليفات و تحقيقاتى مى كند كه سمت و سوى مردمى دارند و رنگ و بوى عمومى. همه آنان كه تأليف يا اشاره اى به زندگانى ابوالفتوح رازى دارند، شغل وعظ و حضور اجتماعى او را در ميان مردم متذكر شده اند. وى خود در شرح شهاب الاخبار قضاعى، حكايتى نقل مى كند كه به خوبى وضعيت اجتماعى او را نشان مى دهد. «حكايتِ ممتّع زير را كه مرحوم محدث نورى از رياض العلماء و او از شرح شهاب الاخبار مؤلف، روايت كرده، ذكر مى كنيم:» [١] شيخ ابوالفتوح رازى در شرح شهاب در شرح حديث نبوى إنّ اللّه لَيُؤَيّدُ هذا الدّين بالرجُلِ الفاجِر، پس از ذكر احوال مؤلّفة قلوبُهم گويد: براى من نيز نظير همين وقايع روى داده و اجمال آن، آنكه من در ايام جوانى در خانِ معروف به خان علاّن، مجلس وعظ و تذكير مرتب همى داشتم و مرا در نزد عامّه قبولى عظيم بودى. چنان افتاد كه جمعى از ياران من بر من رشك بردند و در نزد والى شهر از من سعايت نمودند. والى مرا از گفتنِ مجلس منع فرمود و مرا همسايه اى بود از اعوان سلطان و آن موقع يكى از ايام عيد بود و آن همسايه به عادت امثال خود عزم داشت كه به شرب مشغول گردد.
[١] نحل : آيه ٤٤. نيز ر.ك: بقره (٢): آيه ١٥١ و آل عمران (٣): آيه ١٦٤.[٢] ر.ك: رضا بابايى، قرآن كتاب زندگى، انتشارات هجرت، سال ١٣٧٨.[٣] ص (٣٨): آيه ٢٩.[٤] ر.ك: روض الجنان و روح الجنان، تصحيح ياحقى، ج ١، ص چهل و دو.[٥] ر.ك: روض الجنان و روح الجنان، ص چهل و دو.[٦] ر.ك: الفهرست، ص ٤٥.[٧] رياض العلماء، ج ٢، ص ١٦١.[٨] ر.ك: خبرنامه كنگره، زندگينامه ابوالفتوح، ش ١، ص ١١ ـ ١٠.[٩] دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ١، ص ١١٣.[١٠] همان، ص ١١٣، ستون دوم.[١١] احمدى احمدى بيرجندى، گزينه روض الجنان، انتشارات آستان قدس رضوى، ص ١٥.[١٢] روض الجنان...، ياحقى، ج ١، ص ٢.