مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨٢
سراشكى: مگس و پشه (٣/٨٧) سرو: شاخ (٦/٢٣) سَروره: اول جامه (٣/٧٦) سكره: جام گلين (٦/٤٨٦) شغه: پينه (٣/٨٤) شگرفيدن: لغزيدن (٥/٣٥٩) شوخگن: چركين (٤/١٦٢) و (٦/٣٧٢) صله: زايد (٥/٤٦٩) و... كِرى كند: ارزش داشته باشد (٦/١١٨) كُلوب: قلاب (٧/٢٤٨) كله: دام ماهيگيرى (٥/٣١٦) گَنگ: لوله (٨/٢٧٥) گوشه: دسته (٣/١٩١) گوئى: دكمه دار (٥/١٤١) مَروَزَنه: گور زرتشتيان (٤/١٦٨) مُنج: زنبور عسل (٥/١٠) نبيوسيدى: اميد نداشت (٨/٤٩١) نلفشاند: منحرف نكند (٧/٩١) نِهكى: سر ظرف (٧/١٣٨) نهيد: تير زنيد (٦/٤١٨) ياسه: آرزو (٣/١١٨) و (٨/٣٨٨)
٢. خصوصيات صرفى
خصوصيات صرفى را در دو بخش فعل و اسم بررسى مى كنيم: ١.٢. فعل افعال نفى: گاه قبل از باى تأكيد و گاه بعد از آن «ن» آمده است: «از اين زمين نبشوم» (٦/٤٣) «آن بنماند» (٦/٤٤٤) افعال رازى: افعالى است كه از افزودنها بر سر فعل حاصل مى شود: «ها مى زدند» (٣/٣) «ها گيريد وها مگيريد» (٣/٣٣٩) افعال دعايى: گاه فعل امر با الف و گاه حرف الف قبل از حرف آخر مى آيد و گاه حرف «ش» به آخر فعل امر يا نهى يا دعايى افزوده مى شود: «و بسترا از ما بديها» (٣/٢٩٣) «تو را مغرور مكناد» (٣/٢٩٥) «درويش باداش» ٨/٢١٣ «بشنو كه مشنوش» ٣/٤٠٤ صورت اخير در گويش محلى بخشهايى از استان فارس هنوز رايج است. در اين