مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٦٣
١٢. استفاده از ساختارهاى فعلى خاص مختوم به «مانى»
« «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها» [١] ؛ اگر خواستمانى او را به آن آيت رفيع كردمانى» (٩/١٧). ـ «و اگر ما را با ظاهر رها كردندى، حمل خلود هم بر دوام نكردمانى» (٢/٣٢). ـ «و در خبر است كه بعضى زنان رسول گفتند: اگر نه هجر تستى، ما از مكه نرفتمانى» (٢/١٦٢). ـ « «وَ كُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ» [٢] ؛ و در رفتمانى با فروشوندگان. «وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» [٣] ؛ و دروغ داشتمانى روز جزا» (٢٠/٢٠). ـ «آنكه گفت: مرا همسايه اى بود انصارى، نماز شام مى آمد و به خدمت رسول رفتمانى» (١٩/٢٩٥). ـ «سبب نزول آيت آن بود كه مسلمانان گفتند اگر ما دانستمانى كه كدام عمل است كه خداى دوست دارد، ما آن عمل كردمانى و جان و مال در آن راه بذل كردمانى» (١٩/١٧٨). ـ «چون مؤمنان گفتند ما اگر بدانيم كه كدام عمل است كه خداى دوست تر دارد، آن عمل بر دست داشتمانى از آن تعدى نكردمانى» (١٩/١٧٩). ـ «مسلمانان مى گفتند: كاشكى ما دانستمانى كه آن چيست تا به جان و مال بخريدمانى» (١٩/١٧٩). ـ «اگر قرآن و اسلام خيرى بود، اين گدايان و درويشان ما را سبق نبردندى به اول ما سبق بردمانى ايشان را به آنان» (١٧/٢٥٦). ـ «ما را مشغول باز كردند اهل ما و مال ما از آنكه در صحبت و خدمت تو بيامدمانى» (١٧/٣٣٢). ـ «و نيز كردمانى خانه هاى ايشان را درها و سريرها از سيم؛ چندان مال دادمانى
[١] اعراف (٧): آيه ١٧٦.[٢] مدّثر (٧٤): آيه ٤٥.[٣] مدّثر (٧٤): آيه ٤٦.