مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٧
{ ز باد و كوه ندانيش در مصاف بدانك چو باد حمله براست و چو كوه حمله پذير (٢/٣٢٧) } { دردا و دريغا كه از آن خاست نشست خاكى است مرا بر سر و بادى است به دست (٣/١٦٠) } { از روى تو نسختى به چين بر دستند آن جا كه دو صد بتكر چابك دستند (٤/١٧١) } { در پيش مثال روى تو بنشستند انگشت گزيدند و قلم بشكستند (٤/١٧١) } { گر شهر تو را رسد، مرا كوى رسد ور بحر تو را رسد، مرا جوى رسد (٥/٢٢١) } { فريدون فرخ فرشته نبود ز مشك و از عنبر سرشته نبود (٦/٩٧) } { ز هفتاد بر نگذرد بس كسى از اين دور چرخ آزموده بسى (١٦/١٢٢) } { گر كوه غمان ما كشيدى ماهى كوه از غم ما گداختن چون كاهى (١٩/١٤١) } { يا على! دست ماست دامن تو خوشه چينم به گرد خرمن تو (١٨/٢٣٦) } { زمانه پندى آزادوار داد مرا زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است } { زبان ببند مرا گفت و چشم دل بگشاى كه رازبان نه به بند است پاى با بند است }