مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤٤
ـ به بردگى آوردن: «ايشان را با مدينه آوردند و زنان و كودكان را به بردگى بياوردند و مالهاى ايشان قسمت كردند» (٢/٤٣). ـ به راحت افتادن: «و آن جايگاه به ايشان مأهول شد و نعمت بسيار پديد آمد و ايشان به راحت افتادند» (٢/١٥٧). ـ به اصلاح آوردن: «بگو كه غنيمت ها خداى راست و رسول را. بترسى از خداى و به اصلاح آرى، آنچه ميان شماست» (٩/٥٥). ـ به دوست گرفتن: «گفت: اى آنان كه ايمان آورده اى و بگرويده اى! پدرانتان و فرزندانتان را به دوست مگيرى» (٩/١٩٦). ـ به صدقه دادن: «منافقان با يكديگر گفتند: اين ابله را نگر كه شتر چنين به صدقه مى دهد» (٩/٣١٢). ـ به گناه گرفتن: «خداى ايشان را به گناه ايشان بگرفت؛ چنان كه اينان را به گناه اينان» (٩/١٣٦). ـ به نكال كردن: «عبداللّه عباس گفت: نكل بهم من خلفهم، ايشان را به نكال ديگران كن» (٩/١٣٨). ـ به امام كردن: «و از رسول در خواهيم تا آن جا نماز كند به ما، و چون ابو عامر الراهب آيد از شام، او را به امام آن مسجد كنيم» (١٠/٣٣) ـ به ظلم رفتن: «آن گه گفت نه به ظلم رفت با ايشان؛ چه ايشان در خداى خود كافر شدند» (١٠/٢٩٧). ـ به اسيرى گرفتن: «نبينى كه عرب آن را كه به اسيرى بگيرند، او را موى پيشانى ببرند و در آن مذلتى دانند» (١٠/٢٨٨)
٢٧. «بر سرى» به جاى «به علاوه»
«شما را بدهد به از آنكه از شما گرفته باشند و بر سرى بيامرزد شما را» (٩/١٥٣). «آن گه گفت: بر خداى كس زيان نكند مال را كه ببردند به اضعاف آن عوض يافتم