مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٤
تفسير در برخى سده ها، بيش از سده هاى ديگر بوده است؟ چرا مصلحان به قرآن روى آوردند؟ چرا عقل گرايى در تفاسير قرن چهاردهم غلبه يافت؟ آيا مناطق جغرافيايى يا دوره هاى تاريخى، در روش هاى تفسيرى مؤثر بودند؟... كينت گريك، خاورشناس انگليسى معتقد بود: مسلمان ها براى توسعه كيش خود بايد قرآن را به ديگران بشناسانند و براى اينكه ديگران قرآن را خوب بشناسند، بايستى راجع به قرآن تحقيق هايى انجام گيرد كه در اين دوره در مورد كتاب هاى بزرگ مى كنند. به عقيده من اولين تحقيقى كه بايد راجع به قرآن بشود، كرنولوژى آيات قرآن است؛ يعنى تعيين تاريخ نزول هر آيه اى كه بر پيغمبر اسلام وحى شده است. [١] وى نزول تدريجى قرآن را بهترين توجيه براى توصيه بالا مى داند؛ يعنى نزول قرآن در فواصل زمانى اين امكان را فراهم مى كند كه اين كتاب مقدس را تاريخ گذارى كنيم و از فوايد آن سود بريم. نمى توان انكار كرد كه ضرورت تاريخ گذارى، علاوه بر قرآن، براى تفسير قرآن نيز وجود دارد. در مباحث مربوط به سير تطور تفاسير، دوره هاى تاريخى تفسير نقل و معرفى مى شوند، اما وقت آن رسيده است كه اين دوره ها پس از تاريخ گذارى و تاريخ مندى، مورد بازخوانى نيز قرار گيرند. به عبارت ديگر، آنچه تاكنون در تاريخ تفسير، منظور و وجهه همت مؤلفان بوده است، يافتن برايندهاى مهم تفسيرى در هر يك از ادوار تاريخى است؛ اما گويا علاوه بر براينديابى، بايد فرايندشناسى را نيز در دستور كار خود قرار دهند و از پس زمينه ها و دواعى پيدا و پنهان مفسران آگاهى يابند.
[١] ر.ك: كينت گريك، قرآن را چگونه شناختم، ترجمه و اقتباس ذبيح اللّه منصورى، ص ٩ ـ ٤٨.[٢] ر.ك: رضا بابايى، قرآن، كتاب زندگى، انتشارات هجرت.