مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٣٨
٢٠. نزديك به معنى نزد
ـ «و ديگر سورتها روا باشد كه بعضى بخوانند، به نزديك فقها در فرايض و به نزديك ما در نوافل» (١/٣١) ـ «گفت: من با عمم از نزديك رسول صلى الله عليه و آله مى آمديم، به قبيله اى از قبايل عرب بگذشتيم» (١/٣٢). ـ «چون فرصت يافت كارى كه داشت در مكه بگزارد و با نزديك رسول آمد» (٢/٢٢٣). ـ «در خبر هست كه خداى در بعضى كتب انزله كرد كه: اى بنده من! مرا به نزديك تو سرّى است و تو را به نزديك من سرّى. سرّ من به نزديك تو، توحيد من است و سرّ تو به نزديك من، گناهان و معاصى تو است» (٤/٢٢٣). ـ «اميرالمؤمنين از خانه به درآمد و به نزديك عبدالرحمن عوف شد و او را گفت: دينارى زر به قرض مرا ده» (٤/٤٤). البته در مواردى «نزديك» در همين معناى امروز به كار رفته است: «رسول صلى الله عليه و آله آن روز از در مسجد درآمد و آهنگ منبر كرد و نزديك ستون حنانه نرفت» (٢/٣٥).
٢١. كاربرد كلمه بعضى
در اين تفسير كلمه «بعضى»، گاهى به معنى يكى است و گاهى نزديك به كاربرد امروزى است؛ يعنى به معنى برخى و مقدار و قسمتى، كه از نظر سبكى كاربرد اول شايان توجه است. ـ «بعضى از صالحان گفت: در ديرى رفتم، وقت نماز بود. ديرانى را گفتم: مراره نماى بر جاى پاكيزه تا نماز كنم» (٢/١٢٧). ـ «شبى از شبهاى ماه رمضان، بعضى صحابه نماز خفتن با رسول صلى الله عليه و آله بكرد و گفتند عمر خطاب بود» (٣/٤٩).