مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٣٧
چندِ درخت خرما و لباس ايشان چون درفش آتش» (٨/٣٨٠). ـ «او بانگ برگرفت كه: مرا كژدم بزد. بجستند، چيزى نبود. پايش از آن بياماهيد تا چندِ گردن شترى شد» (١١/٣٥١). ـ «مارانى باشد و كژدمانى كه كمينه ماران چندِ شترى بختى باشد و كمينه كژدمان چند شترى باشد» (١٢/٨١). ـ «قوايم اين گاو را جاى قرار نبود. خداى تعالى سنگى سبز بفرستاد، كثافت آن چندِ كثافت هفت آسمان و هفت زمين» (١٩/٣٤٠). ـ «گفت براى كه خداى تعالى مى گويد: مرا بهشتى است كه پهناى او چندِ آن است كه پهناى آسمان و زمين» (١٩/٣٦).
١٩. نيز به معنى ديگر و هرگز
«چون روزه داران در شده باشند، بفرمايد تا ببندند تا نيز كس از آن در در نشود» (٣/٢٦). ـ «چون شب اول ماه رمضان باشد، خداى تعالى بفرمايد تا درهاى بهشت بگشايند و نيز در نبندند تا به آخر ماه رمضان» (٣/٢٧) ـ «رسول صلى الله عليه و آله گفت: من انگبين بر خود حرام كردم كه نيز انگبين نخورم» (١٩/٢٨٩) ـ «وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ» [١] ؛ «و بگرفتيم ايشان را به عذاب، تضرع نكردند خدايشان را و نيز نكنند» (١٤/٣٣). ـ «گفت: آيتى خوانده اى كه برون آيند؟ گفت: نه. گفت: پس چرا مى خندى؟ نيز او را خنده نديدند تا بمرد» (١٣/١٠٩)
[١] مؤمنون (٢٣): آيه ٧٥.