مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٣٥
داد. او چون اين بشنيد، شادمانه شد» (١/٣٦). ـ «و ايشان مردمانى بودند خداوندان چهارپا از گاو و گوسفند و شتر، شادمانه شدند، برخاستند...» (٢/١٥٧) ـ «چون خداى تعالى فرمود كه تو نيز هجرت كن. برخاست و با مدينه آمد و اهل مدينه به آمدن او شادمانه شدند» (٤/٤٧٦). ـ «رسول صلى الله عليه و آله شادمانه شد و براى آن انصار را تخصيص كرد به اين معنى...» (٩/٦٩). ـ «و ما شادمانه بوديم به آن خبر كه به ما رسيده بود از ظفر رسول صلى الله عليه و آله» (٩/٧٧٩). ـ «ايشان شادمانه شدند و از بر او بيامدند گروهى كه خواص او بودند اين سر از او دانستند» (١٩/٢٧). ـ «روايت است كه: چون اين سورت آمد و رسول بر خواند، صحابه شادمانه شدند» (٢٠/٤٥٣).
١٦. استفاده از تركيب «دستورى باش»
اين تركيب و مشتقات آن در معناى اجازه دادن به كار رفته است. موارد ذيل از اين قبيل است: ـ «بار خدايا! اگر دستور باشى، دعا كنم تا اينان را زنده كنى تا شهرهاى تو آبادان كنند و تو را عبادت كنند» (٣/٣٣٣). ـ «عمر گفت: يا رسول اللّه ! دستور باش تا گردنش بزنم كه او منافقى كرده» (١٩/١٥٣). ـ «گفت: يا رسول اللّه ! مرا به نزديك پدر كارى هست؛ دستورى باش تا آن جا بروم» (١٩/٢٨٩). ـ «و رسول را صلى الله عليه و آله غلامى بود سياه. او را گفتم: در رو بگوى كه عمر بر در است؛