مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٣
١٢
جامعه پردازى در تفسير ابوالفتوح رازى
رضا بابايى
«تفسير پژوهى تاريخى» هنوز در شمار علوم قرآنى در نيامده است. نوشتارها و جُستارهاى كوتاه و بلندِ بسيارى تاكنون به تاريخ تفسير پرداخته اند، اما عزم جدّى و اهتمام درخورى به «تاريخ علمى تفسير» نشده است. تاريخ علمى تفسير، مى تواند شاخه اى از علوم قرآنى باشد كه چند و چون تفاسير، سير تطورات، مراحل و دوره هاى تفسيرى، انگيزه هاى متفاوتِ تفسير نويسى، تناسب مكتب هاى تفسيرى با دوره هاى تاريخى و مانند آنها را بر مى رسد. تاريخ تفسير ـ به معناى عام خود ـ ما را از «تفسيرِ تاريخِ تفسير» بى نياز نمى كند. بدين رو، در اينجا نيز مى توان مرزِ باريك و حسّاسى ميان «تفسيرشناسى» و «تفسير پژوهى» كشيد و آن دو را از يكديگر تمييز داد. به ديگر سخن، تاريخ تفسير فقط گزارش آن نيست. تاريخ گذارى، يك روى سكّه اى است كه روى ديگر آن «تاريخ گذارى» يا كرنولوژى (chronology) است. كرنولوژى يا تاريخ گذارى تفسير، اين امكان را به ما مى دهد كه ميراث تفسيرى خود را بهتر بشناسيم و بدانيم كه تعاملِ تاريخ و تفسير، چه برايندهايى براى ما داشته است. تفسير پژوهى از منظر كرنولوژى، پاسخ به پرسش هاى بسيارى را در انبان خود دارد: چرا قرآن را تفسير مى كرده اند؟ چرا تفسير قرآن با روش مأثور آغاز شد؟ چرا اين شيوه در كوتاه ترين مدت، جاى خود را به روش هاى ديگر، از جمله روش اجتهادى داد؟ چرا مفسران در فهم قرآن، به اقوال و اخبار اكتفا نكردند؟ چرا نگارش