مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١١٤
بكندم آن را سپر ساختم و با آن كالزار مى كردم» (١٧/٣٤٤). گوسبند: گوسفند (جا به جايى واجهاى ب/ف): «نعيق آواز شبان باشد كه بر گوسبند زند خاص» (٢/٢٩٢). «اما جنين شتر و گاو و گوسبند چون تمام خلق باشد موى برآورده بود...» (٢/٢٩٥). اشكاف: شكاف (افزايش و كاهش واج «ا») در ترجمه «هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ» [١] ؛ «هيچ بينى اشكافى» (١٩/٣١١). خورمى: خرمى (افزايش و كاهش واج و ) «براى آنكه اگر او را باز بينم خورمى من آن گه تمام شود» (١١/١١٦).
٢. فعل
استاد: ايستاد (افزايش و كاهش واج «ى»): «لقمان بن عاد از اين وفد و جماعت بازپس استاده بود و در دعاى ايشان نشد» (٨/٢٦٠). استانى: ستانى (افزايش و كاهش واج ا): «به طريق عشارى و باژاستانى بر راهها بنشستندى» (٨/٢٥٩). اسپاس: سپاس (افزايش و كاهش واج ا): «آن گه اسپاس دارى كرد خداى را و شكر گزارد. گفت اسپاس آن خداى را كه مرا بر پيرى اسماعيل و اسحاق بداد» (١١/٢٨٩). گمره كند: گمراه كند (افزايش و كاهش واج ا): «تا مردمان را از ره گمره كند بى علم» (١٥/٢٨١). اوگنده: افكنده (جا به جايى واجهاى و/ف، گ/ك): «بر اوسى بستر اوگنده بود
[١] ملك (٦٧): آيه ٣ .