مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١١٣
گرماوه: گرمابه (جا به جايى واجهاى و/ب): «و بر هر زمين كه رسند نماز كنند الا به طهارت جاى يا گرماوه يا گورستان» (٨/٤٣٠). كاوين: كابين (جا به جايى و/ب): «اى پيغامبر! بگو زنان خويش را اگر هستيد شما مى خواهيد زندگانى اين جهان و آرايش آن بيايى تا كاوينتان بدهم» (١٥/٤٠٥). اسفهسالار: اسپهسالار (جابه جايى واجهاى ف/پ): «او مردى بود قوى و با شوكت و قوت و اسفهسالار لشكر موسى بود» (٩/١٣). بزغ: وزغ (جابه جايى واجهاى ب/و): «حيوانى معروف است كه در آب بانگ دارد و آن را به پارسى بزغ گويند» (٨/٣٥٨). تابان: تاوان (جابه جايى واجهاى ب/و) «يا مى خواهى از ايشان مزدى ايشان از تابان گران بارند» (١٨/١٢١). بيران: ويران (جابه جايى واجهاى ب/و): «كيست در همه جهان كه ظالم تر و ستمكارتر بود از آن كس كه منع كند بندگان خداى را كه در مساجد و خانه هاى خدا ذكر او كنند و سعى كنند در خرابى و بيرانى آن» (٢/١٢١). اسپ: اسب (جا به جايى واجهاى پ/ب): «چنانكه گرد سم اسپان ايشان از ميان دريا در هوا مى رفت» (٨/٣٦٤). «خاك سم اسپ جبريل برداشت و در او انداخت...» (٨/٤٠٧) سپش: شپش (جابه جايى واجهاى س/ش)، «آيه آن بود كه در زمين ايشان هيچ چيز از موذيات نبودى از حشرات و هوامّ زمين از مار و كژدم تا كيك و سراسك و پشه و سپس» (١٦/٥٩). انگشترين / انگشترى (افزايش و كاهش واج «ن»): «دابة الارض چون برون آيد عصاى موسى با او باشد و انگشترين سليمان به انگشترى سليمان روى مؤمن را نقش كند و مهر» (١٥/٧٥). كالزار: كارزار (جابه جايى واجهاى ل/ر) «اميرالمؤمنين گفت: چون در خيبر