مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٠٠
ده از نام مهترين خداى» (١/٦٩). ٢. ٨. آوردن صفت مركّب به جاى موصوف و كاربرد صفت به جاى اسم: چنان كه در جمله زير، صفت مقلوب «شكافته لب زيرين» (لب زيرين شكافته) به جاى موصوف (اسم) خود نشسته و نقش مفعولى پذيرفته است: «از اينجا برزگر را فلاّح خوانند، و افلح گويند شكافته لب زيرين [را]» (١/١١١). ٣. ٨. چنان كه در بخش صرف اشاره شد، ابوالفتوح صفت را با موصوف، از نظر افراد، جمع و تذكير و تأنيث، مطابقت مى دهد و تحت تأثير قواعد زبان عربى است. گاه علاوه بر رعايت اين قاعده، تركيب وصفى را مقلوب مى كند و اضافه وصفى مى سازد. در اين گونه موارد صفت به موصوف اضافه مى شود: «رمانى گفت: معنى آن است كه مَثَل زدن به محقّرات اشيا از آن باب نيست كه از او شرم بايد داشتن» (١/١١٢). ٤. ٨. جمع آوردن موصوف صفت شمارشى مبهم (چند و چندين): «ابن كيسان گفت: خداى تعالى پيش از سورة البقره چند سورتها بفرستاد» (١/٩٧)؛ «... از عظم شأن قرآن و كثرت منافع خلق در او، اين كتاب را به چندين نامهاى شريف برخواند» (١/١٤). در باب جمع آوردن معدود براى اعداد (صفت شمارشى در بخش صرف سخن گفتيم و بايد اضافه كنيم كه معدود يا موصوف صفتهاى شمارشى به هر دو صورت مفرد و جمع به كار رفته است: «و كلمات اين سورت، بيست و پنج كلمات است و حروفش بيست و سه حرف است» (١/٣٧).
٩. بَدَل
بدل، يكى از كم كاربردترين نقشهاى دستورى در اين تفسير است. اين نمونه، از نوع بدل تأكيدى است: «من، خداى، بهتر دانم» (١/٩٧).